۱- یادگیری چگونه دانستن
۲- یادگیری چگونه انجام دادن
۳- یادگیری چگونه با دیگران زیستن
۴- یادگیری چگونه شدن
چه جیز بیاموزیم ؟
چگونه بیاموزیم ؟
چرا بیاموزیم ؟
توکل در مدیریت
مقدمه
یکی از وظایف اصلی مدیریت که گاهی تمامی مدیریت در آن تبلور مییابد، تصمیم گیری است. یک مدیر همواره در سازمانش باید تصمیماتی بگیرد. تصمیمهایی را که یک مدیر میگیرد، از نظر اهمیت و حساسیت دارای درجات متفاوتی است.
یکی از مهمترین عوامل تاثیر گزار بر کیفیت تصمیمهای یک مدیر، میزان اطلاعات در دسترس نسبت به مسئلهای که نیاز به تصمیمگیری دارد، میباشد. یعنی میزان شناختی که فرد نسبت به مسئله دارد( خود مسئله، علل و عوامل به وجود آورنده آن و آثار و پیادمدهای آن) برکیفیت تصمیم از نظر صحت و اتقان آن تاثیر شگرفی دارد به گونهای که گفته میشود بهترین تصمیم، تصمیمی است که برمبنای هشتاد درصد اطلاعات وصرفا بیست درصد بینش شخصی مدیر اتخاذ شده باشد.
پس معلوم شد که اساسیترین وظیفه یک مدیر تصمیم گیری است و موثر ترین عامل در کیفیت تصمیمهای وی، دانش و اطلاعات نسبت به مسئله است. برهمین اساس است که میشود گفت مدیری میتواند بهترین تصمیمها را بگیرد، که از شناخت فراوانی نسبت به مسئله برخوردار باشد. اما حقیقت این است که ما هیچگاه نمیتوانیم به طور صددرصد مطمئن شویم که بهترین و مناسبترین تصمیم را گرفتهایم. حتی در خیلی موارد، باوجود شناخت کافی نسبت به ابعاد مسئله، بازهم تصمیمات ما با درجهای از عدم اطمینان همراه است. این بدان جهت است که شناخت ما نسبت به مسائل بیشتر معطوف به تجربیات گذشته است، ولی آیا همه مسایل مدیریتی قابل تکرارند تا بتوان بصورت برنامهریزی شده و با شناخت کامل نسبت به آنها تصمیمگیری کرد؟ خیر؛ بسیاری از مسایل، مسایلي اند که نمونه مشابهی در گذشته نداشته اند و کاملا جدیدند. این از یک طرف. از طرف دیگر، تصمیمهایی که یک مدیر میگیرد، بیشتر اوقات تحت تاثیر پیشفرضها و باورهای قبلی وی قرار دارند و این میتواند عامل مهم دیگر باشد که تصمیمات مدیر را به چالش بکشاند. به علاوه، تصمیمهایی که مدیر میگیرد معطوف به آینده است. آیا آینده قابل پیش بینی است؟ واقعت این است که انسان در مقابل حوادث آینده کاملا مقهور است و قدرت پیش بینی او در مورد آینده بسیار ناچیز است. فبما یتوکل الانسان؟
پس انسان با توجه به محدودیتهای انسانی که دارد، قدرت شناختش از مسایل و تبیین آنها در بهترین شرایطش، بسیار کم است. نه میتواند گذشتهاش را خوب تبیین(تعلیل و اثریابی) کند و نه میتواند نسبت به آینده پیشبینی قابل اطمینانی داشته باشد.[1] در چنین موقعیتهایی است که آدمی احساس پادرهوایی میکند و سخت نیازمند جایگاه و تکیهگاهی است که بتواند به آن اتکال کند. در چنین احوالی، یک مدیر واقعا با عمق وجودش و فراخنای هستی اش در ماندگی را احساس میکند و از مغز استخوانش فریاد « هل من ناصر ینصرنی» بلند میشود. آیا راهی برای نجات از این اوضاع وخیم وجود دارد؟ راهی که بتوان بر استرسها و فشارهای روحی و روانی ناشی از عدم اطمینان نسبت به تصمیمات فایق شد و هم به کیفیت تصمیمات مطمئن گشت؟
در حقیقت ما در مواجهه با مسایل زندگی و رسیدن به کامیابی به دو دسته از عوامل نیازمندیم: 1. فراهم آوردن اسباب طبیعی؛ 2. فراهم آوردن وضعیت روانی خاصی که بتوانیم با مسایل بهتر رو برو شویم. گاهی اضطراب، ترس و ضعف اراده باعث میشود نتوانیم از راهحلهای ممکن به صورت مطلوب استفاده کنیم. در این گونه موارد، توکل و واگذاری کارها به خداوند میتواند در کاهش اضطراب و تقویت اراده تصمیم گیری نقش موثری داشته باشد
بله! « توکل» میتواند راهی باشد برای خروج از بنبستهایی که مدیران با آن برخورد میکنند. « و من یتوکل علی الله فهو حسبه»[2].
و اما توکل چیست و چه جایگاهی در مدیریت میتواند داشته باشد و مبانی فکریی که باعث توسعه رفتاری متوکلانه میشود چه میباشد؟
حقیقت این است که اگر بخواهیم در لابلای متونی که در باره مدیریت اسلامی نوشته شده اند، به دنبال این مطالب بگردیم، وقت تلف کرده ایم( که من کرده ام). زیرا بحثی در این زمینه صورت نگرفته است( حد اقل تا آنجا که من اطلاع پیدا کردهام). هر چند در کتب اخلاقی در زمینه توکل بحثهایی مطرح شده است، ولی اکثرا به برداشتی ابتدایی و آشکار از آیات و روایات و صرفا در راستای اخلاق فردی اکتفا شده است.
تعریف توکل و شناخت حقیقت آن
با نگاهی اجمالی به منابع اخلاقی موجود، به راحتی متوجه میشویم که اولین مشکل، تعریف توکل است. متأسفانه در هیچ یک از کتب اخلاقی به تعریفی شفاف و واضح از توکل برنمیخوریم. البته این مسئله ایست که اختصاص به بحث توکل ندارد. و همین عدم توجه به معنا و حقیقت این مفاهیم در طول زمان باعث درک غلط و ناصواب از مفاهیم دینی و در نتیجه پیدایش انحرافاتی در این زمینه شده است.
با توجه به آیات و روایات موجود در زمینه توکل میتوان به این تعریف از توکل دست یافت که توکل عبارت است منحصر نکردن توجه و امید خود به اسباب و علل ظاهری و اعتماد و اتکاء بر خداوند متعال در تمام کارها و تکیه بر اراده و مشیت او.
با توجه به تعریف فوق روشن میشود که متعلق توکل در ادبیات دینی ما، خداوند است زیرا تنها او است که عالم به همه اسباب است و همه چیز تحت اراده او فقط قرار دارد. این نکته در خیلی از آیات قرآن کریم با تعابیر مختلفی آمده است مثل « و من یتوکل علی الله»، « و علی الله فلیتوکل المتوکلون» ، « فاذا عزمت فتوکل علی الله» و ... .
توکل به خدا دارای سه مؤلفه اسنادی، اقدامی و حالتی است که از آنها به علم، حال و عمل تعبیر میشود. و ما این سه اصل را تحت عنوان ابعاد شناختی، عاطفی و رفتاری توکل مورد بحث قرار میدهیم.[3]
أ. بعد شناختی توکل
بعد شناختی توکل، به حیطه ادراک و جهانبینی فرد ارتباط دارد. توکل در بعد شناختی به معنی شناخت این جهان با همه نظامها و سنناش به عنوان فعل و کار خداوند و ناشی از اراده او میباشد. توکل در این بعد به صورتهایی چون: اسناد امور و اتفاقات به خداوند(توبه،51)، رزق و روزی خود را ازسوی خدا دانستن(هود،6)، و سود و زیان و بخشش و حرمان را از سوی خدا دانستن(مجلسی،1365، ج71، ص 138) مشخص شده است.
ب. بعد عاطفی توکل
بعد عاطفی توکل آن است که فرد با تکیه و اعتماد بر خدا، آرامش و اطمینان قلبی را در خویش احساس کند. این بعد جزو آثار توکل نیز به حساب میآید. این بعد با مفاهیمی از قبیل نا امیدی از خلق و امیدوار بودن به لطف و رحمت خداوند، رضایت از خدا و امور زندگانی، اعتماد و اطمینان قلبی به خدا، و نهراسیدن از خلق خدا، در متون دینی مشخص شده اند.
ت. بعد رفتاری توکل
این بعد از توکل از حساسیت خاصی برخوردار است و خاستگاه برداشتهای مختلف و گاه متناقض از توکل نیز همین بعد میباشد. پرسش اصلی در این بعد این است که آیا توکل باکوشش، تدبیر در امور و استفاده از وسایل و امکانات طبیعی قابل جمع است یا نه.
آنچه از تعمق در آیات و روایات بدست میآید این است که توکل نه تنها هیچگونه منافاتی با کار وکوشش و عمل ندارد، بلکه بعد از بکار بستن تمام تلاشها ، افکار و اقدامات بشری مطرح میشود.(باتوکل زانوی اشتر ببند. مولوی). در قرآن کریم امر به توکل بعد از امر به عزم و تصمیم، مطرح شده است. «فاذا عزمتَ(پس از آنکه تصمیم گرفتی) فتوکل علی الله». برخی از ابعاد توکل در حیطه رفتاری عبارتند از:
1. داشتن نقش فعال در زندگی: معنای توکل در واقع این است که انسان تمام همت و تلاش خود را در جهت تامین نیازهایش بکارگیرد؛ اما در نهایت، پیروزی و کامیابی خویشتن را از حمایت و یاری خداوند ناشی بداند. در روایتی منقول از پیامبر اکرم بدنبال کار و کسب نرفتن به بهانه توکل، سرباری دیگران دانسته شده است(طبرسی،1363،ج2،ص188).
2. قطع طمع از دیگران : متوکل در عمل به هیچ کسی جز خدا نباید طمع داشته باشد(مجلسی،همان، ص138).
3. دوری از اسباب حرام: فرد متوکل در رفتار خود از اسباب حرام دوری میکند زیرا که اسباب را از آن رو به کار میگیرد که خداوند به آن دستور و اجازه داده است.
آثار توکل به خدا
توکل دارای آثار مثبت بیشماری در شئون فردی و اجتماعی انسان است از جمله آنها به موارد ذیل اشاره کوتاهی میشود:
1. اعتماد به نفس و پایداری در برابر مشکلات: اگر این احساس در انسان پدیدار شود که ید قدرت الهی که فوق همه قدرتها است با اوست، حسی از اعتماد به نفس در او به وجود خواهد آمد. همان حسی که امام علی (ع) ابراز میدارد: «چگونه بترسم در حالی که تو امید منی و چگونه مقهور شوم، در حالی که تکیهگاهم تو هستی».(مجلسی،همان، ج91،ص229).
2. قدرت بر تصمیمگیری: انسان متوکل و امیدوار به یاری خداوند، میتواند قاطعانه تصمیم بگیرد. فاذا عزمت فتوکل علی الله.
3. جلب محبوبیت خداوند: خداوند متوکلین را دوست میدارد:
در قرآن کریم میخوانیم: ان الله یحب المتوکلین(آلعمران/159) چنانکه در حدیث معراج نیز آمده است: وجبتُ محبتی للمتوکلین علَیَّ .
4. نیرومندی و شکست ناپذیری: رسول اکرم(ص) میفرماید: من احبِّ ان یکون اقوی الناس فلیتوکل علی الله إ(محمدی ریشهری، ج10،ص681).
5. توکل عامل رشد و کمال: توکل به خدا، زمینه تکامل و پیشرفت و بلند همتی را در افراد فراهم میکند(مجلسی، همان ج75، ص 364).
6. آرامش و اطمینان قلبی: توکل به خدا بذر امید را در دل میپاشد و زمینه رهایی از رنج و افسردگی و اضطراب را فراهم میسازد(آمدی،1373،ج5،ص72).
7. احساس خود ارزشمندی: با توکل فرد احساس میکند فرد ارزشمند و با حرمتی است به تعبیری به احساس «خودحرمتی» دست پیدا میکند. رسیدن به احساس خود حرمتی آثار و ثمرات ارزشمندی در زندگی افراد دارد که از جمله به برخی از این آثار اشاره میشود:
1. خود مسئولی(Self-responsibility) : یعنی اینکه فرد در رفتار و گزینشها نقش اصلی را به خود داده و منبع نهایی کامیابی خودش را میداند. معتقد میشود که همه چیز به خودش بستگی دارد.
2. آگاهانه زیستن(Living Consciously): زیست آگاهانه در زندگی انسان امری مهم و حیاتی است. چیزی است که همواره انسان را متوجه هدف یا اهدافی که از زندگی دارد میکند. در واقع یکی از اهداف بعثت انبیا فرود آمدن کتابهای آسمانی، این بوده است که آگاهانه زیستن را به انسانها بیاموزد.
3. هدفمندانه زیستن(Purposeful Living): حرمتی را که بینش دینی به انسان میدهد، صرفا به این که انسان در زندگی اش هدفی داشته باشد، کفایت نمیکند، اینکه چه اهدافی را دنبال کند نیز برایش مهم میشود. هدفمند زیستن در جهان بینی اسلام، یعنی اینکه انسان زندگیاش رنگ خدایی داشته باشد و در تمامی اعمال و رفتارش رضایت خداوند و قرب الاهی را مورد توجه قرار دهد.
4. خود تاییدی(Self-assertiveness): خود تاییدی یعنی احترام گذاشتن به خواستها و نیازهای خود و گرایش به این که همانگونه باشیم که در حقیقت هستیم(یکپارچگی شخصیت).
5. خویشتن پذیری(Self-Acceptance): یعنی پذیرفتن احساسات، افکار و عملکرد خویشتن و امتناع از قرار گرفتن در برابر متخاصم باخود.
6. باصداقت زیستن(Personal integrity): با صداقت زیستن، یعنی وفاداری به اصول رفتاری درعمل، هماهنگی بین آنچه میدانیم، آنچه ادعا میکنیم، و آنچه انجام میدهیم.
آثار توکل در مدیریت
توکل یکی از عوامل ارزشی است که در همه مسایل مدیریت تاثیر گذار است؛ اما تاثیر آن در تصمیمگیری، نمود و بروز بیشتری دارد. توکل در تصمیم گیری مصادیق متعددی میتواند داشته باشد. مثلا در جایی که اتخاذ یک تصمیم ممکن است مخاطرات زیادی به دنبال داشته باشد و به اصطلاح، از ریسک بالایی برخوردارد است، توکل بر خداوند است که میتواند او را برای یک تصمیمگیری معقول و مناسب هموار میکند. با توکل و اعتماد بر خداوند است که انسان میتواند بر اضطراب و ترس و دودلی غلبه کند و راه را برای یک تصمیمگیری مطمئن و اصولی هموار سازد.
مبانی فکری توسعه رفتار متوکلانه
توکل حالتی است در انسان که به دنبال اعتقاد و باور به اموری به وجود میآید. این امور نسبت به اینکه متعلق توکل انسان چه باشد، فرق میکند. اساس توکل در جهانبینی اسلامی، بر باور به دو چیز استوار است؛ یکی پذیرش محدودیت وجودی انسان و ناتوانی وی در شناخت خود( احساسات، تمایلات، تواناییها و فلسفه وجود خود)، شناخت دیگران و شناخت پدیدههای طبیعی و مافوق طبیعی. دیگری عبارت است از باور به علم و قدرت مطلقه خداوند و حکمت الهی. گذشته از این دو، هر آنچه در زیر به عنوان مبانی فکری توسعه رفتار متوکلانه میآید به نحوی از همین دو باور سرچشمه میگیرند.
1. ایمان به خداوند: باور به این که خلق و تدبیر این جهان به دست قدرتی مافوق انسانی است.
2. اعتقاد به توحید: گفته شد که توکل، مربوط دانستن همه کارها به مشیت و اراده الهی است. و این چنین حالتی وقتی در انسان به وجود میآید که در عین اینکه همه چیز را تحت مشیت و اراده ربوبی میدانیم، هر قدرتی غیر از قدرت خداوند را مقهور قدرت او بدانیم و در واقع صاحب قدرت یگانه او را بدانیم.
3. اعتقاد به تصرف حکمیمانه الهی: یعنی اینکه نه تنها همه چیز تحت اراده و سیطره قدرت الهی است، که تصرفات وی در امور عالم بر اساس حکمت و مصلحت صورت میگیرد.
4. باور به لطف الهی : یعنی انسان به این باور برسد که اگر در راه خدا گام بردارد و بر او توکل نماید، او خود را راه را بر انسان نشان خواهد داد. الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا.
5. خود شناسی انسان و اعتراف به ناتوانی او: یعنی بپذیریم که دانش، مهارت و تواناییهای انسان محدود است و در عین اینکه توان پیش بینی آینده و تبیین درست امور گذشته و حال ران ندارد، مقهور نیروهای درونی خود و عوامل بیرونی دیگر نیز میباشد.
بر گرفته شده از :
1- قاطع،امامهربان باشید.
2- جدی ،امالطیف باشید.
3- در انجام كارها روي شيوهاي خاص تأكيد نكنيد. شايد كسي بتواند از مسير كوتاهتر و بهتري شما را به مقصد برساند.
4- توجه داشته باشيد دانش و تجربه، هيچ كدام به تنهايي رهگشا نيستند، مثل اكسيژن و هيدروژن كه از تركيب معيني از آنها هواي تنفس ما تأمين ميشود، ميتوان با آميختن دانش و تجربه، راهكارهاي حياتي و استثنايي خلق كرد.
5- به خاطر داشته باشيد رعايت استانداردهاي محيط كار در كارايي كارمندان مؤثر است.
6- با فرق گذاشتن بيهوده بين افراد گروه، انگيزه كاري آنها را از بين نبريد.
7- از مشورت و نظرخواهي با نيروي جوان ابايي نداشته باشيد.
8- با رفتارهاي ضد و نقيض، اعتماد زيردستان را از خود سلب نكنيد.
9- در به وجود آوردن فضاي رقابتي سالم، كوشا باشيد.
10- براي ارتقاي سطح دانش كارمندان و افزايش بهرهوري آنان، كلاسهاي آموزشي ترتيب دهيد و از لوازم كمك آموزشي بهره گيريد.
11- دقت كنيد كه توبيخ كارمند خطاكار، بايد متناسب با اشتباهاتش تعيين شود.
12- در صورت لزوم با قاطعيت نه بگوييد.
13- سعي كنيد با اصول ساده روانشناسي آشنا شويد.
14- طوري رفتار كنيد كه ديگران شما را به عنوان الگو انتخاب كنند و آينده كاري دلخواه خود را در قالب شخصيت شما مجسم كنند.
15- هرگز در حضور كارمندان با ديگر معاشرين خود، پشت سر افراد بدگويي نكنيد.
16- همواره معلمباشیدویادتانباشدکه همکاران شماازرفتارشمابیشترازگفتارشمامی آموزند.
17- شمایانماینده شمابایددرهمه صحنه های شادی وغمهمکارانتان حضور داشته باشد.
18- با شروع به موقع جلسات، وقتشناسي را عملاً به حاضرين بياموزيد.
19- در انجام كارها به سه نكته بيش از بقيه نكات توجه كنيد: اعتماد به نفس، اعتماد به نفس، اعتماد به نفس.
20- انتقاد پذير باشيد.
21- با بيتوجهي، تلاش و زحمات زيردستان را بيارزش نكنيد.
22- با وسواس بيهوده در انتخاب، زمان را از دست ندهيد و به خاطر داشته باشيد زمان براي شما متوقف نميشود.
23- خواستههاي خود را روشن بيان كنيد و اطمينان حاصل كنيد كه كارمندان از جزئيات وظيفهاي كه به عهده آنان است، مطلع هستند.
24- از هر كس، مطابق دانش و تجربهاش توقع داشته باشيد تا بهترين نتيجه را بدست آوريد.
25- وظايف كارمندان را متناسب با تواناييهاي فيزيكي و حرفهاي آنان تعيين كنيد.
26- اگر از موضوعي علمي اطلاعي نداريد، يا احتياج به توضيحات بيشتري داريد، بدون هيچ ترديدي سؤال كنيد.
27- در موارد بحراني، خونسردي خود را حفظ كنيد و چند استراتژي بحرانزدايي مناسب با فعاليت سازماني خود را پيشبيني و طراحي كنيد
28- از رفتارهايي كه شما را در سازمان عصبي معرفي ميكند، پرهيز كنيد.
29- انتقامجو نباشيد.
30- زمان پيادهسازي تصميمگيريها، به اندازه اخذ تصميمات، مهم است. چون ممكن است اجراي يك طرح خوب در زمان نامناسب با شكست روبهرو شود.
31- در مورد چيزي كه نميدانيد، به كسي اطلاعات اشتباه ندهيد و از گفتن نميدانم، هراسي نداشته باشيد.
32- با محول كردن مسئوليت به كارمندان مستعد و خلاق، زمينه رشد و خلاقيت آنان را فراهم كنيد.
33- بدون تفكر و درنگ پاسخ ندهيد.
34- نحوه چيدمان ميز كارمندان و محل استقرار آنها را طوري انتخاب كنيد كه افراد در محل كارشان بيش از حد مجاز با هم به گفتوگونپردازند.
35- هميشه به خاطر داشته باشيد تواضع و متانت بر شكوه شما ميافزايد.
36- اگر قاطعيت مدير با مهرباني توأم باشد، فرمانبري با ترس جاي خود را به انجام وظيفه با حس مسئوليتپذيري ميدهد.
37- سیستم پیشنهاداتی را جهت اخذ پيشنهاد اختصاص دهيد و به كارمندان اطمينان دهيد كه به پيشنهادهاي مطرح شده رسيدگي ميكنيد.
38- مطمئن شويد كه حق و حقوق ديگران توسط مسئولين و سرپرستان سازمان رعايت ميشود.
39- چند ساعت از يك روز مشخص در ماه را به بازديد از سطوح مختلف سازمان و گفتوگوي رودررو با كارمندان اختصاص دهيد.
40- در سمينارهاي مرتبط با فعاليت خود شركت كنيد.
41- با درايت و زيركي هميشه در كمين شكار فرصتهاي طلايي باشيد.
42- صبر و حوصله را از مهمترين اركان موفقيت تلقي كنيد.
43- مسئوليتپذير باشيد.
44- به منظور اطلاع حاصل كردن از مطالب جديد علمي، در چند سايت اينترنتي مرتبط عضو شويد.
45- چند تكه كلام اختصاصي و جالب براي خود انتخاب كنيد.
46- تفكر و تعمق قبل از پاسخگويي راحتتر از پيدا كردن چارهاي براي تغيير آنچه عنوان شده ميباشد.
47- با بياهميت جلوه دادن كارهاي كارمندان، زحمات آنان را بيارزش نكنيد.
48- به هر كس فراخور فعاليت و بازده كارياش پاداش دهيد و با در نظر گرفتن پاداشهاي مساوي، حركت افراد شايسته گروه را كند نكنيد.
49- اجازه ندهيدبارمسئوليت كارمندان بيكفايت بر دوش كارمندان ساعي تحميل شود زيرا افراد ساعي انگيزه خود را از دست ميدهند.
50- دانش حرفهاي خود را تا حدي بالا ببريد كه در موارد لزوم در مقابل كليه سؤالات حرفهاي حاضر جواب باشيد.
51- هنگام دست دادن، دست افراد را محكم و صميمانه بفشاريد.
52- وقتي عصباني هستيد، درباره ديگران تصميمگيري نكنيد.
53- هرگز اميد ارتقا را از زيردستان نگيريد، زيرا به طور يقين، انگيزه آنها براي تلاش از بين ميرود.
54- سعي كنيد در صورت لزوم در دسترس باشيد و شانس حرف زدن را به همه سطوح سازمان بدهيد.
55- به كارمندان ساعي و متعهد بگوييد كه چقدر براي سازمان مفيد هستند و شما به آنها علاقه و اعتماد داريد.
56- هيچگاه اجازه ندهيد كسي حالت افسردگي و نااميدي شما را ببيند.
57- به شايعات بياساس بيتوجه باشيد و در مورد زيردستان از روي دهنبيني قضاوت نكنيد.
58- خشكي جلسات طولاني را با شوخطبعي قابل تحمل كنيد.
59- از سرزنش كردن ديگران در جمع خودداري كنيد.
60- براي همه سطوح سازمان حتي خدمه و نامهرسانها احترام قائل شويد.
61- روز تولد كارمندان، كارت تبريكي را كه توسط شما امضا شده است، برايشان ارسال كند.
62- در موقع امضا كردن نامهها و مكتوبات آنها را به دقت مطالعه كنيد و از امضا كردن آنها، زماني كه حوصله و تمركز نداريد پرهيز كنيد.
63- خوشژست و خوشبيان باشيد و در جمع با انرژي و اشتياق حاضر شويد.
64- با قدرداني به موقع از كارمندان، انرژي كاري آنان را افزايش دهيد و حسن خلاقيت را در آنان تقويت كنيد.
65- موقع حرف زدن با اعتماد به نفس به چشمان افراد نگاه كنيد و هميشه متبسم باشيد.
66- هرگز براي پيشبرد اهداف كاري خود، ديگران را با وعدههاي بياساس فريب ندهيد.
67- سعي كنيد اسامي كارمندان را به خاطر بسپاريد و در حين صحبت كردن با آنان، اسمشان را به زبان بياوريد.
68- همواره به خاطر داشته باشيد به كار بردن الفاظ مؤدبانه از اقتدار شما نميكاهد.
69- امين و رازدار افراد باشيد.
70- روي اشتباهات خود پافشاري نكنيد و بيتعصب خطاهاي خود را بپذيريد.
71- تا صحت و سقم مسألهاي روشن نشده، كسي را مؤاخذه نكنيد.
72- معاشرين چاپلوس خود را جدي نگيريد.
73- نكات جالب و پندآموز كتابهايي را كه ميخوانيد، در دفتري يادداشت كنيد و در موارد مناسب آنها را به كار ببريد.
74- انعطافپذير باشيد.
75- بدون توهين به عقايد ديگران، با آنها مخالفت كنيد.
76- نسبت به قول خود پايبند باشيد.
77- در موقعيتهاي بحراني بر خود مسلط باشيد و نگذاريد زيردستان از اضطراب شما آگاه شوند.
78- براي حرف زدن زيباترين و خوشآهنگترين الفاظ را انتخاب كنيد.
79- ريسكپذير باشيد.
80- نحوه استفاده از نرمافزارهاي مرتبط با كار خود را بياموزيد.
81- براي ثبت ايدههاي درخشاني كه ناگهان به ذهن ميرسند، هميشه يك قلم و كاغذ به همراه داشته باشيد.
82- كتابخانه سازمان را به روز كنيد و اسامي كتابهايي را كه اضافه ميشود به صورت ليست منتشر شده در اختيار كارمندان قرار دهيد.
83- مطمئن شويد ابراز رضايت شغلي افراد به سبب ترس از توبيخ مسئولين و سرپرستان نيست.
84- به واسطه مدير بودن خود، از ديگران توقع بيجا نداشته باشيد.
85- در اولين فرصت به مشاجرات و كدورتهايي كه بين كارمندان پيش ميآيد، حكميت كنيد و برقرار كننده صلح و آشتي باشيد.
86- از انحصاري كردن خدمات رفاهي سازمان پرهيز كنيد و اجازه دهيد همه سطوح از اين خدمات بهرهمند شوند.
87- به منظور جلوگيري از تكروي و رقابتهاي ناسالم، روحيه انجام كار گروهي در سازمان را تقويت كنيد.
88- از عنوان كردن فرامين غيرقابل اجرا و غيرمنطقي احتراز جوييد، زيرا جز خدشهدار كردن شخصيت حرفهاي شما پيامدي ندارد.
89- عملكرد افراد را در زمان اضافهكاري كنترل كنيد تا بدينوسيله از سوء استفاده افراد ناشايست در سازمان جلوگيري شود.
90- اموال مهم سازمان را بيمه كنيد.
91- در سلام كردن و ايجاد ارتباط دوستانه پيشقدم باشيد.
92- مراقب سلامتي خود باشيد و هرگز از ياد مبريد عقل سالم در بدن سالم است.
93- عيبجو و بهانهگير نباشيد و اجازه ندهيد اين دو خصلت در شما به عادت مبدل شود.
94- هرگز از خاطر نبريد انسان، اشرف مخلوقات است و با درايت و پشتكار ميتواند براي هر مشكلي، راه حل مناسبي پيدا كند.
95- از اشتباهات خود درس بگيريد و آن را به ديگران نيز درس بدهيد.
96- حتي وقتي موردي پيش آمده كه به شدت ترسيدهايد، اجازه ندهيد اطرافيان از اين حس شما مطلع شوند.
97- سازمان را براي اخذ نشريههاي تخصصي آبونه كنيد.
98- هيچكس را دست كم نگيريد.
99- آرام و شمرده صحبت كنيد.
100- زماني كه از كسي اشتباهي سر ميزند، با رفتار صحيح و منطقي او را شرمنده كنيد، نه با توهين و ناسزا.
101- به اندازه كافي استراحت كنيد و اجازه ندهيد خستگي و استرس به سلامت روحي شما لطمه وارد كند.
102- هر از گاهي جلسهاي به منظور پرسش و پاسخ با حضور سرپرستان ترتيب دهيد تا از صحبت عملكرد و برنامههاي آنان مطمئن شويد.
103- سرپرستان و مسئولين، پل ارتباطي مديريت و كارمندان هستند، تا از استحكام اين پل مطمئن نشدهايد بيمحابا گام برنداريد.
104- كارمندان را تشويق كنيد تا با ابتكار در انجام كارهايشان راههايي براي صرفهجويي و پايين آوردن هزينهها پيدا كنند.
105- به ديگران فرصت جبران اشتباهاتشان را بدهيد.
106- نقاط ضعف و قوت خود را كشف كنيد.
107- با اولين برخورد، در مورد كسي قضاوت نكنيد.
108- حس ششم خود را ناديده نگيريد.
109- هر كسي را فقط با خودش مقايسه كنيد، نه با ديگران.
110- اعجاز عبارات تأكيدي و مثبت را ناديده نگيريد.
111- از انجام هر جابهجايي براي نيروي انساني در محيط كار، نميتوان نتيجه مطلوب گردش شغلي را حاصل نمود. اگر جابهجايي كارمندان اصولي و حساب شده نباشد، باعث افت راندمان كاري و دلزدگي آنان از كارشان ميشود.
112- مراقب باشيد و اجازه ندهيد سرپرستان و مسئولان براي پيادهسازي نظرات شخصي و اجراي فرامين خود، خودسرانه دستوري را به اسم شما اعلام كنند، زيرا در اين صورت اگر اين دستورات صحيح و قابل اجرا نباشد، از حسن شهرت و محبوبيت شما كاسته خواهد شد.
113- با هر نوع بيانضباطي مبارزه كنيد.
114- روز خود را با خوردن صبحانهاي مقوي آغاز كنيد.
115- حتي اگر سن شما از كارمندان كمتر است، آنچنان دلسوزانه با مسائلشان برخورد كنيد تا لقب "پدر سازمان" را كسب كنيد.
116- در برخي از برنامهريزيها و اخذ تصميمات از كاركنان نيز نظرخواهي كنيد تا با اين مشاركت صميميت بيشتري بين مديريت و كاركنان برقرار گردد و حس مسئوليتپذيري افراد افزايش يابد.
117- از كاركنان بخواهيد اگر با مشكلي روبهرو ميشوند ضمن اعلام آن مشكل چند راه حل مناسب نيز ارائه دهند.
118- گاهي اوقات بدون اطلاع قبلي وارد اتاق كاركنان شويد و شخصاً با آنان به گفتوگو بپردازيد.
119- با برقراري امنيت شغلي در محيط روحيه كاري افراد را بهبود ببخشيد.
120- مشوق و ترويجدهنده كار تيمي باشيد تا هماهنگي و همسويي كاركنان جايگزين رقابتهاي ناسالم شود.
مدیران آموزشگاهها در طول سال خصوصا سال تحصیلی در ساعات کار موظف ، فعالیتهای مختلفی را متناسب با ایام و فصل انجام می دهند. . برخی فعالیتها روزمره و کلاسیک بوده که بصورت سلیقه ای انجام می گیرد. در این قسمت سعی شده است به صورت تجمسی فعالیتهای یک روز مدیران مدارس بیان گردد و تاکید می گردد که مدیران آموزشگاهها در مدیریت ، از سبک های مختلفی استفاده نموده و مدارس نیز متناسب با جایگاه ، دوره تحصیلی، جمعیت دانش آموزی و کارکنان از تعریف خاصی برخورداربوه و فعالیتهای خاصی در اولویت می باشد. :
معمولا حدود نیم ساعت قبل از زنگ مدرسه در آموزشگاه حضور می یابم و همکاران هم عادت نموده اند که حداقل نیم ساعت جلوتر از معلمان و دانش آموزان در مدرسه حضور یابند .
پس از اجوال پرسی با همکاران اداری و بررسی فعالیتهای گذشته و مشخص کردن فعالیتهای جاری ، سری به کلاسهای درس و اتاق های اداری و کتابخانه و آزمایشگاه زده و بهداشت سرویس های بهداشتی نیزبررسی می نمایم .
چای گرم و صبحانه مختصر عادت هرروزه بوده و پس از آن ، هریک از همکاران مشغول فعالیتهای خود می گردند . کنترل لیست دبیران و بررسی تاخیر و غیبت و نمرات دانش آموزان توسط معاون ، حضور دفتردار در دفتر و پی گیری بخشنامه های اجرایی و فعالیتهای دیگر کارکنان اداری براساس شرح وظایف در طول ساعات کاری انجام می گیرد ( رسم براین است برای انجام هرفعالیتی افراد پشت صحنه زمینه را آماده می کنند و کمتر این عمل در دید دیگران قرار می گیرد ).
با صدای زنگ صبحگاه همه دانش آموزان در جایگاه قرار میگیرند . اگر سخن و مطلبی باشد پس از قرائت قران ودعا بصورت کوتاه به اطلاع دانش آموزان رسانده می شود.
پس از مراسم صبحگاه دانش آموزان به کلاس درس هدایت می گردند. معلمان هم برخی قبل از صبحگاه در مدرسه حضور می بابند . تعدادی هم پس از پایان مراسم صبحگاه خود را به مدرسه می رسانند.
با برخی از معلمان پیرامون وضعیت درسی و اخلاقی و رفتاری دانش آموزان صحبت نموده ودر صورت نیاز راهنمایی لازم به آنان ارایه یا از آنان دریافت می گردد.
تا پایان زنگ مدرسه فعالیتهای زیر کم وبیش انجام می گیرد
1- ارتباط گفتگو با مراجعین به مدرسه خصوصا با اولیای دانش آموزان
2- حضور در جمع معلمان در ساعات تفریح یا در میان دانش آموزان در راهرو و حیاط و کلاس درس
3- مطالعه و ارجاع و پاسخ به بخشنامه ها
3- انجام فعالیتهای مرتبط با مسایل مالی مدرسه
4- مذاکره و تبادل اطلاعات و پیگیری کارها با مربی و مشاور و معاون مدرسه
5- بررسی ضعف های درسی و اخلاقی دانش آموزان
6- .......
در پایان ساعات اداری آخرین نفری خواهم بودکه از مدرسه خارج خواهم شد.
به راستی شما معلمان اگر مدیر بودید چه فعالیتهایی انجام می دادید؟
ارزشیابی عملکرد یکی از موضوعهای مهم و در عین حال پیچیده مباحث مدیریت منابع انسانی است. موضوع ارزشیابی عملکرد معمولاً پس از انتخاب و استخدام، آموزش و ایجاد انگیزش در کارکنان مطرح میشود.
دلایل متعددی برای ارزشیابی عملکرد کارکنان وجود دارد. نخست آن که ارزشیابیها اطلاعاتی به دست میدهند که برپایه آن میتوان در خصوص ارتقای کارمند تصمیمگیری کرد. دوم آنکه ارزشیابی برای مدیر و کارکنان فرصتی فراهم میسازد که بتواند رفتار مربوط به کار را با یکدیگر بازنگری کنند و سرانجام ارزشیابی به مدیر و کارمند فرصتی میدهد که به منظور کارآیی و اثربخشی بیشتر، در برنامههای آینده بازنگری کنند و ضعفها و کاستیها را جبران و نقاط قوت را تقویت کنند.
ارزیابی عملکرد کار آسانی نیست. بسیاری از اوقات ارزیابیها رنج آورند، بدلیل آنکه مدیران درباره فرآیند و علت ارزیابی دچار خطاهائی هستند. در اینجا به ده اشتباهی که ممکن است از سوی مدیران بروز کند، اشاره میشود:
ده اشتباه مدیران هنگام ارزیابی عملکرد کارکنان:
1) صرف وقت بیشتر در ارزشیابی عملکرد به جای طرحریزی و برنامهریزی عملکرد در طول سال.
2) مقایسه کارمندان با یکدیگر.
3) فراموش کردن این موضوع که ارزشیابی درباره پیشرفت و بهبود است نه برای سرزنش کردن.
4) تصور اینکه شکل رتبهبندی، شکلی است هدفدار، خالی از نظر شخصی و ابزاری بیطرفانه.
5) توقف ارزشیابی عملکرد، به هنگامی که حقوق و مزایای یک شخص ثابت است و قرار نیست تغییر کند.
6) باور کردن این موضوع که آنان در مقام و موقعیتی هستند که میتوانند به دقت کارمندان را ارزشیابی کنند.
7) لغو یا به تأخیر انداختن جلسات ارزشیابی.
8) سنجش یا ارزیابی مسائل کوچک و پیش پا افتاده.
9) شگفتزده کردن کارمندان در زمان ارزشیابی.
10) تصور اینکه همه کارمندان و همه شغلها باید درست به یک روش ارزشیابی شوند و برای همه از شیوه واحد استفاده شود.
هفت اشتباهی که کارکنان هنگام ارزشیابی عملکرد به آن دچار میشوند:
1) تمرکز بر فرمهای ارزشیابی.
2) عدم آمادگی قبلی.
3) حالت دفاعی به خود گرفتن.
4) ارتباط نداشتن در طول سال.
5) شفاف نبودن به اندازه لازم
6) یک طرفه کردن ارزشیابی.
7) تمرکز بر ارزشیابی، به عنوان راهی برای بدست آوردن پول بیشتر.
|
ويژگيهاي مدير آينده |
| همه مديران رهبر و همه رهبران مدير نيستند. براي تحقق آرمانهاي ترقي خواهانه و متعالي (و رسيدن به افق سال 2020 مالزي) و ساختن آينده اي پررونق و شكوفا كداميك مهمتر و موثرتر است؟ آيا نياز به رهبران بيشتري محسوس است يا به مديران؟ بين رهبري و مديريت چه تفاوتهايي وجود دارد؟ اچ.رزپروت (H.ROSE PEROT) ميلياردر آمريكايي و نامزد پيشين رياست جمهوري آمريكا گفته است: «ما در بسياري از شركتهاي عظيم خود افـــراد را به منزله اشياء به حساب مي آوريم (با انسانها همان رفتاري را داريم كه با اشياء). انسانها را نمي توان دقيقاً كنترل كرد. اين اموال و دارائيها هستند كه مي توان آنها را به كنترل درآورد. ولي افراد را بايستي هدايت و راهنمايي كرد. جان نـــايس بيت (JOHN NAISBITT) پيش بيني كننده سرشناس و پرآوازه گرايشهاي اجتماعي مقالاتي راجع به دگرگونيهاي مهم و بنيادي و تغييرات الگوشونده كه در محيط كار ايجاد مي گردند نوشته است كه محور تمركز و توجه را از: 1 - مديريت به رهبري؛ 2 - بازبيني و كنترل به اختيار و اقتدار؛ 3 - سلسله مـــــراتب به شبكه بندي؛ 4 - خط پايان و نتيجه كلي به نگرش استراتژيكي تغيير جهت مي دهد. چالشهايي كه امروزه مديران با آنها مواجه هستند متعددند. اولين آنها داشتن نياز اساسي و حياتي به يك رهبري استراتژيك است. رهبري استراتژيك عامل پراهميت و موثري است كه سازمان را ياري مي دهد تا بتواند با عملكرد بهتري از رقباي خود سبقت جويد. بنابراين رهبري در مديريت همانا توانايي ايجاد اعتماد به نفس و تقويت روحيه نيروي كاري در سازمانهايي است كه صلاحيت و شايستگي آنها بستگي به عملكرد و احساس مسئوليتشان دارد. دوم چالش مديريت منابع انساني است. مديران لازم است براي اداره كردن افراد خود باهوش و زيرك باشند. گوي رقابت آينده را سازمانهايي خواهند برد كه بتوانند به طور موثر و نتيجه بخش منابع انساني خود را توسعه دهند و آنها را اداره كنند. سوم چالش توسعه پايدار و تداوم برتري رقابتي (امتياز رقابتي) است. تدوين و اجراي استراتژي هاي برد (راهبردهاي پيروزي در رقابت) به طور فزاينده اي مديران را وادار مـــي كند كه خلاق تر و كارآفرين تر و تفكري استراتژيك داشته باشند. بسياري از مديران ضدريسك هستند و در حفظ و نگهداري سيستم ها و فرايندهاي يك سازمان خيلي خوب عمل مي كنند. اما آيا اين براي پيشرفت يك سازمان كافي است؟ چهارم چالش مديريت كيفيت است. كانون رقابت در آينده مرغوبيت و كيفيت خواهدبود. كنترل و اداره مرغوبيت و كيفيت امري واجب و ضـــروري است چون بدون كيفيت سازمان به زودي از رقباي خود كه برخوردار از كيفيت بهتري در محصولاتشان هستند عقب خواهدماند. نقش مديران در اعمال سيستم هاي كيفيت در داخل سازمانهايشان بسيار حساس و حياتي است و روز به روز براهميت آن افزوده مي شود. پنجم چالش تغيير و تحول سازماني است. دگرگونيها و تحولات پويا و پرجنب و جوش معمولاً سازمانهـــــا را ملزم به استفاده از شيوه هاي استراتژيكي در كنترل و اداره (مديريت) اين تغيير و تحولات مي كند. اختيارات كارمندان مبحث جديدي است كه در مديريت تحول مطرح است و به صورت تكيه كلام (CATCH-PHRASE) تازه اي درآمده است. مديران بايستي از مسير و جهت تحول و چگونگي آن يك بينش و درك شفاف و روشني داشته باشند. آنها بايد فرايند تحول (فرايند تغيير) را درك كرده و برداشتي مثبت از آن داشته باشند. آماده شدن براي تغيير و تحولات سازماني و رويارويي با آنها امروزه براي مديران يك چالش حياتي و سرنوشت ساز است. در اين خصوص مديران لازم است درك بهتري از موارد زير داشته باشند: - ماهيت تغييرات سازماني؛ - مفاهيم كلي تغييرات سازماني؛ - شرايط زماني شرايط افراد و تغييرات رفتاري كه براي اين تحولات لازم هستند؛ - يك الگو و نمونه يا يك ساختار و معيار براي مديريت تحول؛ - معضلات و تنگناهايي بر سر راه مديراني كه مي خواهند با اين تحولات كنار بيايند و آنها را تسهيل بخشند وجود دارد كه مقاومت در برابر تحول از آن جمله است. ششم چالش شكل دهي و اصلاح و بهبود بخشي از ارزشهاي اصلي _(ارزشهاي بنيادي و كليدي) سازمان فلسفه يا رسالت آن و دليل موجوديت آن است. ارزشهاي سازماني روز به روز اهميت بيشتري پيدا مي كنند زيرا موضوعهايي از قبيل اصول اخلاقي (اخلاقيات) به آنها اعتبار مي بخشند. همچنين محقق شده است سازمانهايي كه به يك سري ارزشهاي بنيادي يا فلسفه سازماني اهميت داده و آنهــــا را به كار مي بندند بهتر مي توانند در كاركنان وفاداري و احساس مسئوليت نسبت به سازمان ايجاد كنند. اين چالشها به طور فزاينده اي مديران را ملزم مي سازد در داخل سازمانهاي خود براي ايجاد تحول كلي نقش رهبري ايفا كنند. مديران موفق فردا از اين چالشها گريزان نيستند و براي رويارويي با چالشهاي آينده آماده خواهند بود. |
| تعريف |
ارزيابي عملكرد فرايندي است كه به وسيله آن كار كاركنان در فواصلي معين و به طور رسمي، مورد بررسي و سنجش قرار ميگيرد. |
|---|---|
| شرح |
شناخت كاركنان قوي و اعطاي پاداش به آنها و از اين طريق، ايجاد انگيزه براي بهبود عملكرد آنان و ساير كاركنان، از جمله علل اصلي ارزيابي عملكرد است. در گذشته، مديران كلاسيك ارزيابي عملكرد را فقط به منظور كنترل كار كاركنان انجام ميدادند در حالي كه امروزه جنبه راهنمايي و ارشادي اين عمل، اهميت بيشتري يافته است و هدف اصلي از ارزيابي عملكرد اين است كه اطلاعات ضروري درباره نيروهاي شاغل در سازمان جمعآوري گردد و در دسترس مديران قرار گيرد تا آنها بتوانند تصميمات بجا و لازم را در جهت بالا بردن كميت و كيفيت كاركنان اتخاذ نمايند. بنابراين، هدف نهايي از ارزيابي عملكرد، افزايش كارايي و اثربخشي سازمان است نه توبيخ و تنبيه كاركنان ضعيف. |


