تبليغاتX
مدیریت آموزش و پرورش شهرستان شهریار


+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 10:51  توسط کارشناس ارزیابی عملکرد   | 



نوع اثر :

ساير موارد

عنوان :

گفتمان امنيتى پيامبر اعظم «ص» (2)

صاحب اثر :

روح‏اللَّه شريعتى

منبع :

خبرگزاري فارس

     ب) برنامه‏هاى بلند مدت پيامبر
    
    پيامبر اكرم پايه‏ريزى بخشى از برنامه امنيتى خويش را از آغاز بعثت خود در مكه شروع كرده بودند و افرادى كه هسته مركزى و نيروهاى اصلى براى حفظ و ايجاد امنيت در جامعه به شمار مى‏رفتند را تربيت كرده بود. اخلاق و رفتار شخصى و توصيه‏هاى رفتارى ايشان يكى از پايه‏هاى امنيتى بود كه بعدها آن را در مدينه در سطح گسترده‏اى دنبال كردند. پيامبر در مدينه با فرهنگ‏سازى در بين مسلمانان امنيتى عميق و فراگير براى آنان ايجاد كردند. به گونه‏اى كه با فقدان ايشان نيز جامعه از آثار آن بهره‏مند گرديد.
    پيامبر پايه‏هاى برنامه بلند مدت امنيتى خويش را بر چند موضوع استوار ساخته بود كه اصول آنها عبارت بود از: ايمان و اعتقاد راسخ به خدا و اطاعت از او، اخلاق و رفتار نيك به خصوص اخلاق شخص آن حضرت به منزله حاكم و رهبر جامعه، منش اجتماعى و اجراى عدالت اجتماعى به ويژه در رفتار متقابل شخص ايشان با مردم. جالب اين جاست كه پيامبر جانشينان خويش را نيز به دستور خدا برگزيد تا يكى پس از ديگرى در رفتارى پيامبر گونه الگوى جامعه بوده و با رفتار و منش سياسى اجتماعى خود به مثابه حاكمان مردم به گونه‏اى يكپارچگى و وحدت بين مردم و حاكمان ايجاد كنند كه جامعه اسلامى از گزند خطرات مصون باشد.
    در اين جا ابتدا به گوشه‏اى از صفات و اخلاق شخصى ايشان مى‏پردازيم، سپس منش سياسى اجتماعى ايشان در حكومت را مدنظر قرار مى‏دهيم و در نهايت به رابطه ايمان به خدا و امنيت اشاره‏اى مى‏كنيم.
    
    1. صفات و اخلاق فردى پيامبر
    
    اخلاق والاى پيامبر در اتحاد و يكپارچگى امت در صدر اسلام تأثير به سزايى داشت. اين اخلاق در حد بالايى بود و خداوند آن را «خلق و خوى بزرگ»25 ناميد. پيامبر اكرم با داشتن چنين اخلاقى چنان مجذوب پيروانش شده بود كه آنها هيچ گاه خواسته‏هاى خويش را بر توصيه‏هاى ايشان مقدم نمى‏داشتند. برخى از صفات ايشان كه در رضايت‏مندى مردم و در نتيجه ايجاد امنيت نقش به سزايى داشته است را در زير مرور مى‏كنيم.
    1 - 1. رحمت و مهربانى: پيامبر خدا نسبت به امت خود بسيار مهربان بود و متقابلاً مردم نيز او را دوست داشتند. خداوند فرستادن پيامبر اسلام را همراه با رحمت براى جهانيان دانسته‏26 و در آيه‏اى ديگر ايشان را اين گونه ستوده است: لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ؛ هرآينه براى شما پيامبرى از خودتان آمد، بر او دشوار است كه شما در رنج افتيد، به هدايت شما اصرار دارد و نسبت به مؤمنان دلسوز و مهربان است».27 پيامبر دوست‏دار مردم بود و از اين كه برخى با نادانى به ضلالت و گمراهى دچار مى‏شدند سخت رنج مى‏برد. در تاريخ مشهور است كه در روز فتح مكه هنگامى كه يكى از سرداران اسلام شعار انتقام سر داد و گفت: «امروز روز انتقام است» پيامبر اكرم پرچم را از او گرفته، به مسلمانان فرمود: شعارتان را اين جمله قرار دهيد: «امروز روز رحمت و مهربانى است».28 پيامبر با اين عمل به دوستان فهماند كه مهربانى و رحمت شعار اصلى اوست و به دشمنان مغلوب خويش كه سال‏ها يارانش را با شكنجه آزار داده بودند و بارها به جنگ با آنان برخاسته بودند نشان داد كه عفو و مهربانى به هنگام داشتن قدرت ويژگى اوست. او به هدايت آنان دلسوزتر است تا به انتقام كه برخى از يارانش به دنبال آن بودند.
    همه مردم پيامبر را دوست داشتند و به او عشق مى‏ورزيدند، بسيارى تنها براى خشنودى او جان خويش را در خطر مى‏انداختند و به عشق پيامبر از همه چيز خود مى‏گذشتند و به درستى مى‏توان گفت كه قدرت پيامبر بر ايجاد امنيت را عشق مسلمانان به خدا و پيامبرش ايجاد مى‏كرد و اين قدرت عظيم، اطاعت كامل مردم از ايشان را به دنبال داشت. گاندى در جمله‏اى گفته است: «قدرت متكى بر عشق هزار برابر مؤثرتر و پايدارتر از قدرتى است كه از ترس از مجازات منبعث مى‏شود».29 محبت و دوستى پيامبر و مردم دو طرفه بود. به همه مسلمانان احترام مى‏گذاشت، آنان را از خود مى‏دانست و خود را از آنان، سختى و گرفتارى آنها را سختى خويش مى‏دانست و يكپارچگى دل‏ها و مهربانى همگانى را در عمل به آنان آموخته بود و همين ارادت‏ها بود كه يارانش در جنگ بدر به او گفتند: «ما هم‏چون ياران موسى‏7 نيستيم كه بگوييم تو و خدايت برويد با دشمن بجنگيد ما اين جا نشسته‏ايم»30 اين روحيه سپرى براى تهديدات دشمن به شمار مى‏رفت.
    1 - 2. سعه صدر: مراد از سعه صدر ظرفيت وسيع و تحمل و حوصله فراوان است. بردبارى در برابر مشكلات، آزار و شكنجه‏ها، بدگويى و تمسخرهايى كه كفار قريش نسبت به پيامبر و پيروانش روا مى‏داشتند امرى طاقت‏فرسا بود كه پيامبر همه را با سعه صدر تحمل مى‏كردند. تحمل و مدارا به ويژه با انسان‏هاى كم‏ظرفيت، متعصب، نادان و خشن، قلبى گشاده مى‏خواهد و اين موهبتى خدادادى بود كه پيامبر داراى آن بود. هم‏چنان كه قرآن مجيد مى‏فرمايد: الم نشرح لك صدرك؛ آيا براى تو قلبى گشاده قرار نداديم.31 و حضرت امير7 نيز ايشان را «اوسع الناس صدراً؛ با سعه صدرترين مردم» دانسته است.32 در تاريخ مشاهده مى‏كنيم كه در جنگ احد دندان پيامبر شكسته شد و پيامبر به سختى مجروح گرديد باز به دشمن خويش دعا كرده مى‏فرمايد: اللّهمّ اغفر لقومى فانهم لا يعلمون؛ خدايا قوم مرا ببخش كه آنان نمى‏فهمند».33 و باز به فرموده حضرت امير7: با مردم به گونه‏اى نرم و با گشاده‏رويى برخورد مى‏كردند كه مردم ايشان را چون پدر خويش مى‏دانستند. صفت شرح صدر ثمراتى هم‏چون: گشاده‏رويى، عطوفت و مهربانى، تحمل و بردبارى و ... را در رفتار ايشان نمودار ساخته بود.
    1 - 3. ساده‏زيستى: يكى از ويژگى‏هاى زندگى شخصى پيامبر اكرم ساده‏زيستى ايشان بوده است پيامبر زهد و زيستن همانند توده‏هاى مردم را رويه زندگى خويش قرار داده بودند. در تاريخ مشاهده مى‏كنيم كه مسيحيان نجران كه با لباس‏هاى فاخر و آراسته به زيورآلات خواستند به حضور حضرت مشرف شوند با كنار گذاشتن زيورآلات خود اجازه يافتند كه به حضور ايشان برسند.34 از امام صادق‏7 روايت شده است كه فرموده‏اند: پيامبر اكرم هم‏چون بردگان مى‏نشست و غذايش غذاى آنان بود و خود را بنده مى‏دانست.35 قوت غالبش نان جوين و خرما بود و هرگز سه روز پى در پى از نان گندم سير نخورد، به مركب بى‏زين سوار مى‏شد، كفش خود را با دست خود وصله مى‏كرد36 اين ساده‏زيستى باعث شده بود توده‏هاى مردم كه بار دفاع نيز عمدتاً بر دوش آنان بود او را هم‏چون خود دانسته فاصله طبقاتى بين او و خود احساس نكنند.
    1 - 4. استقامت: بردبارى و استقامت پيامبر هم نظير نداشت. سيزده سال در مكه حضرت را آزار و اذيت كردند، سه سال محاصره اقتصادى و اجتماعى را حضرت در كنار مسلمانان فقير و با هزينه ثروت شخصىِ همسرشان خديجه‏7 با بردبارى به پايان بردند. پيامبر همه اين منظره‏ها را مشاهده مى‏كرد و باز بر هدايت آن قوم گمراه اصرار مى‏ورزيد. در مدينه نيز در نبردهايى كه قريشيان و يهود براى او پيش آوردند صبورانه مقاومت كرد، قوم لجوج يهود را ساليانى تحمل نمود و رفق و مدارا را نسبت به دشمنان داخلى خود، يعنى منافقان به ظاهر مسلمان روش خويش قرار داده بود، در لحظات سخت جنگ كه بسيارى از مسلمانان پا به فرار مى‏گذاشتند پشتوانه‏اى محكم براى باقيمانده ياران بود و آنان نيز به پيامبر پناه مى‏آوردند و در يك جمله پيامبر الگوى مسلمانان در استقامت و بردبارى به شمار مى‏رفت. بى‏ترديد بسيارى از صفات نيك حضرت كه در اين مختصر نيامده نيز در ايجاد امنيت نقش داشته كه به صفات فوق بسنده مى‏كنيم.
    
    2. رفتار و منش اجتماعى پيامبر در حكومت‏
    
    بى‏ترديد يكى از مهم‏ترين عواملى كه به ايجاد امنيت در مدينه انجاميد رفتار نيك پيامبر در برخورد با مردم به منزله حاكم و رهبر آنان بوده است و اين علاوه بر رفتار معاشرتى پيامبر در زندگى اجتماعى ايشان به شمار مى‏رود. حكومت پيامبر و به عبارت ديگر اخلاق حكومتى ايشان همگان را مجذوب روش و منش آن حضرت كرده بود به گونه‏اى كه توده‏هاى مردم، حكومت را از آن خود مى‏دانستند و از هيچ گونه كمكى دريغ نمى‏كردند. برخى از رفتارهاى ايشان در عرصه‏هاى مختلف اجتماعى عبارت است از:
    2 - 1. عدالت اجتماعى: از ديدگاه پيامبر انسان‏ها در آفرينش يكسانند و تفاوت در نژاد، زبان، مليت، رنگ و ... ملاك امتياز افراد به شمار نمى‏رود، همه از يك پدر و مادر خلق شده‏اند و به فرموده ايشان: «مردم همانند دانه‏هاى شانه (برابر)اند».37 اجراى عدالت اجتماعى در دولت شهر مدينه توسط پيامبر يكى از مهم‏ترين عوامل موفقيت ايشان به شمار مى‏رود پيامبر قانون الهى را نسبت به همه اعم از ثروتمند و فقير، اشراف و بردگان، وابستگان و اغيار يكسان اجرا مى‏كردند. هيچ گاه وساطت بزرگان قبايل يا ديگران ايشان را از اجراى فرمان الهى باز نمى‏داشت. در جريان اسارت داماد پيامبر (شوهر زينب) به دست مسلمانان آن حضرت تنها از حق خويش گذشتند و حق مسلمانان را به آنان واگذار كردند38 و صدها مورد ديگر كه نمودى از اجراى عدالت اجتماعى در دولت شهر مدينه به شمار مى‏رود.
    2 - 2. رضايت‏مندى: شيوه پيامبر در مديريت جامعه اسلامى هيچ گاه ديكتاتور مآبانه نبود، به علاوه پيامبر سعى مى‏كرد رفتارش نارضايتى ايجاد نكند. حتى در بدو ورود به مدينه براى جلوگيرى از هر نوع نارضايتى و كدورت محل فرود آمدن از شتر و مسكن گزيدن خود را با انداختن افسار بر گردن شتر به خواست و اراده خدا واگذار كردند در اولين جنگ با كفار قريش از آن جا كه با هدف نبرد به بدر نرفته بودند رضايت اصحاب به جنگ را مدنظر قرار داده و به آن تن دادند. در روزهاى آخر عمر شريفشان نيز از رضايت همگان نسبت به خود سؤال نمودند و از مردم خواستند كه چنان چه احياناً نسبت به آنان مرتكب رفتارى ناخواسته شده‏اند با قصاص ايشان، اظهار رضايت كنند.39
    2 -3. شفاف‏سازى: بدون ترديد رفتار حاكمان گاه با ابهاماتى براى مردم روبه‏رو مى‏شود كه چنان چه حاكم يا زيرمجموعه او ابهام را برطرف نكنند نارضايتى و در نهايت دشمنى را به دنبال خواهد داشت. رهبران اسلامى نيز اين موضوع را مدنظر قرار داده‏اند هم چنان كه امام على‏7 خطاب به مالك اشتر مى‏فرمايند:
    اگر مردم در كارى نسبت به تو بدگمان شدند و تصور كردند كه به ايشان ستم كرده‏اى عذر و دليل عمل خويش را براى آنان روشن و آشكار نما تا از بدگمانى به تو دورى كنند.40
    سيره پيامبر خدا نيز چنين بود چنان كه در صلح حديبيه عمر به حضرت در خصوص معاهده ايشان با قريش و غير متساوى بودن يكى از بندها به سود كفار انتقاد كرد كه به دنبال آن حضرت با منطق و استدلال او را قانع كردند.41 و يا در جنگ حنين آن گاه كه پيامبر به تازه مسلمانانى كه از رؤساى قريش به شمار مى‏رفتند غنايم بيشترى داد و اين امر اعتراض برخى را باعث شده بود پيامبر مانع از تعرض برخى از اصحاب به معترضين شده، اعتراض را به نحو احسن پاسخ گفته همه را قانع نمودند.42
    سيره حضرت امير7 نيز چنين بوده است، چنان كه قبل از شروع جنگ صفين به مجرد آن كه پى بردند كه تأخير در جنگ موجب بدگمانى برخى از جنگ‏جويان شده است دليل تأخير را به صراحت گوشزد كرده‏43 ابهامات را زدودند و يا در مسئله خلافت پيامبر اكرم آن گاه كه حضرت خلافت را طبق وصيت پيامبر حق خود دانستند. فردى ايشان را حريص به خلافت مى‏خواند ايشان نيز بلافاصله براى برطرف شدن بدگمانى‏ها حقانيت خود را با دليل ثابت كردند.44 پس از حضرت امير7 نيز اين موضوع رويه ائمه در ارتباط با پيروانشان بوده است. هم چنان كه امام حسين‏7 پس از آن كه خبر شهادت مسلم را در بين راه شنيدند بلافاصله آن را به اطلاع اصحاب رساندند با اين كه طبيعى بود كه بسيارى با شنيدن اين واقعه ايشان را ترك مى‏كردند، ولى حركت و هدف و خطرات آن را به صورت شفاف با اصحاب خود در ميان گذاشتند تا با آگاهى قدم بردارند.
    شفاف‏سازى پيامبر كه با پاسخ‏گويى و اقناع مردم همراه بود باعث شده بود كه همگان حكومت را از خويش دانسته و با جان و دل از آن دفاع كنند.
    2 - 4. مشاركت: پيامبر مردم را در امور سياسى مشاركت مى‏داد و از نظرات و برنامه‏هاى آنان به خوبى بهره مى‏برد. اين مشاركت‏ها ميزان حمايت مردم از استراتژى اتخاذ شده را بالا برده و آنان خود را در تمامى مراحل سهيم مى‏دانستند. پيامبر اكرم بحران‏ها را نيز با هم‏فكرى اصحاب به انجام مى‏رساندند، از اصحاب نظر مى‏خواستند و از توصيه‏ها و نظرات آنان نيز استفاده مى‏بردند. براى نمونه به چند مورد از نظرخواهى‏هاى آن حضرت از اصحاب خود اشاره مى‏كنيم. مورد اول، زمانى كه پيامبر و اصحاب كنار چاه‏هاى بدر از آمدن لشكر مسلح قريش مطلع شدند پيامبر در مورد مقابله يا عدم مقابله نظر آنان را جويا مى‏شود و به ويژه نظر انصار كه با ايشان تنها پيمان دفاعى بسته بودند را نيز جويا مى‏شوند، آن گاه كه نظر اكثريت را بر مقابله با قريش مى‏يابند به نبرد تن مى‏دهند.45 مورد ديگر در جنگ احد بود كه از اصحاب نسبت به محل جنگ كسب نظر كردند همه‏پرسى در مورد اين كه آيا در مدينه بمانند و جنگ كنند يا بيرون از مدينه به نبرد با دشمن بپردازند.46 مورد سوم نيز نظرخواهى در مورد نحوه نبرد در جنگ خندق يا احزاب بود كه پس از مشورت با اصحاب نظر سلمان مبنى بر حفر خندق عمل مى‏شود.47 هم‏چنين پيامبر در مورد نحوه برخورد با يهود بنى قريظه پس از جنگ خندق داورى را به سعد بن معاذ سپردند.48
    2 - 5. رابطه حاكم و مردم: ارتباط حاكم و مردم نقش تعيين كننده‏اى در پيشبرد اهداف حكومت دارد، از ديدگاه پيامبر حاكم مسئول است و بايد دلسوزانه جامعه را به سوى هدايت راهبرى كند. هيچ گاه حكومت طعمه و غنيمتى براى وى به حساب نمى‏آيد كه در كنار آن خود و بستگان و نزديكانش را بهره‏مند ساخته ديگران را از آن محروم نمايد، چنان چه حضرت امير7 خطاب به مالك اشتر مى‏فرمايد: با مردم هم‏چون حيوان درنده‏اى كه خوردن آنان را غنيمت شمرى مباش.49
    از ديد پيامبر معيارهايى مانند نسبت و خويشى با ايشان، سن يا ارتباط فرد با قبيله‏اى خاص معيار احراز پست‏ها نبود بلكه تنها ايمان و اهليت فرد براى آن سمت ملاك قرار مى‏گرفت و بر همين اساس پس از فتح مكه جوان بيست ساله‏اى را به حكومت آن شهر منصوب مى‏كنند و يا اسامه كه جوانى هيجده ساله بود را به فرماندهى سپاه براى نبرد با روم منصوب كرده و همه مسلمانان را به اطاعت از او فرا مى‏خوانند.
    رابطه پيامبر به منزله حاكم با مردم، رابطه‏اى همراه با محبت و دوستى بود، مردم به پيامبر عشق مى‏ورزيدند و در اجراى فرمان ايشان گوى سبقت را از يك‏ديگر مى‏ربودند. در اين جا به جاست كه به توصيه حضرت امير7 خطاب به مالك اشتر اشاره كنيم كه حضرت فرموده‏اند: «مهربانى با مردم را پوشش دل خويش قرار ده و با همه دوست و مهربان باش».50 مهرورزى با مردم بايد در تمامى برخوردها و نشست و برخاست‏ها پايه عمل قرار گيرد و اين جاست كه قدرت همراه با عشق مردم امنيت را به ارمغان مى‏آورد چرا كه يگانگى حاكم و مردم موجب مى‏شود تا آحاد جامعه امنيت كشور را امنيت خود دانسته در اين راه از پاى ننشينند.
    2 - 6. رعايت حقوق مردم: از ديدگاه اسلام هم چنان كه حاكمان حقى بر مردم دارند مردم نيز حقى بر آنان دارند و اين رابطه به طور متقابل برقرار است. مردم حق دارند كه از امنيت ايجاد شده استفاده كنند و حاكمان نيز حق خواهند داشت كه از نيروى ايجاد شده توسط آحاد مردم در ايجاد امنيت و رفاه همگانى بهره ببرند. حكومت موظف است كه از حقوق مشروع شهروندان دفاع كند هم چنان كه پيامبر از حقوق مردم دفاع مى‏كردند. روايت شده كه فردى از سمرة بن جندب نزد پيامبر شكايت برد كه وى بدون اجازه وارد خانه من مى‏شود تا به درختى كه در آن جا دارد سركشى كند سمره با درخواست پيامبر نيز حاضر نشد كه با اجازه وارد خانه شود و حتى حاضر نشد درخت خود را با هيچ چيز ديگرى تعويض كند، پيامبر براى دفاع از حقوق يك شهروند دستور دادند كه درخت او را از ريشه قطع كنند. اين دقت‏ها پيامبر را محبوب دل‏ها كرده و اطاعت محض از ايشان را به ارمغان آورده بود كه نتيجه همه اينها امنيت و آرامش ايجاد شده در مدينه بود.
    2 - 7. حضور پيامبر در امور عمومى: پيامبر اكرم با وجود آن كه پيامبر خدا و حاكم مدينه بودند سعى مى‏كردند كه در امور عمومى شخصاً به منزله يك شهروند، حضورى فعال داشته باشند. براى نمونه در جريان ساخت مسجد ايشان نيز همانند ديگر مسلمانان بسان كارگرى ساده سنگ مى‏بردند و كار مى‏كردند و يا در حفر خندق شخصاً كار مى‏كردند. در جنگ‏ها نزديك‏ترين فرد به دشمن و پايدارترين فرد به شمار مى‏آمدند و هيچ گاه در لحظات حساس ياران خويش را تنها نمى‏گذاشتند.
    پيداست كه حضور فعال آن حضرت به مثابه فردى از افراد جامعه اسلامى بر پيروى ديگران از قوانين و مقررات اسلامى و فرامين حكومتى ايشان تأثير شگرفى ايجاد مى‏كرد و بدين وسيله هر فردى خود را موظف به شركت در امور عمومى و اجراى فرمان رسول خدا مى‏دانست. اين موضوع نيز در يكپارچگى مردم و حاكمان كه به امنيت و موفقيت حكومت مى‏انجاميد كمك شايانى مى‏كرد.
    2 - 8. وفاى به پيمان‏ها: يكى از مهم‏ترين خصوصيات همه پيامبران وفاى به عهد بوده است. دشمن به اين ويژگى پيامبر نيز پى برده بود و به آسانى با او پيمان مى‏بست و اطمينان داشت كه از جانب ايشان نقض نمى‏شود بر همين اساس بود كه دشمن اصلى مسلمانان، يعنى كفار قريش در سال ششم هجرت، يعنى چند سال قبل از فتح مكه حاضر به انعقاد پيمان صلح با آن حضرت گرديدند و تا آنان دست به نقض آن پيمان نزدند پيامبر با وجود قدرت هيچ گونه تعرضى به آنان روا نداشت. وفاى به عهد در پيمان‏هايى كه پيامبر با يهود و مشركان مدينه براى دفاع و حفظ امنيت شهر بستند يا در پيمان‏هايى كه بر اساس آنها امنيت غير مسلمانان اطراف مدينه تأمين مى‏شد هيچ گونه نقض و مخالفتى از سوى پيامبر و مسلمانان ديده نشد و اين موضوع نيز در حفظ امنيت مدينه تأثير به سزايى داشت.
    
    3. ايمان و اعتقاد به خدا
    رابطه ايمان به خدا و آرامش و اطمينان رابطه‏اى واقعى و غير قابل انكار است، در آيات متعددى از قرآن مجيد اين موضوع با اشاره يا تصريح آمده است، با نگاهى كلى به آيات مربوطه به چند گروه از آيات برخورد مى‏كنيم: در برخى از آيات، امنيت ثمره و نتيجه ايمان ذكر شده است مانند: «كسانى كه ايمان آورده و ايمان خويش را به شرك نيالوده‏اند آنان راست ايمنى و ايشان راه يافتگانند».51
    2. در آيات ديگرى امنيت به منزله وعده الهى به افراد با ايمانى كه عمل صالح انجام مى‏دهند دانسته شده است مانند: «خدا به كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند وعده داده است كه... و هرآينه بيمشان را به ايمنى مبدل گرداند».52
    3. در برخى ديگر از آيات نيز اين مسئله به گونه ديگرى مطرح شده هم چنان كه به پيامبر گوشزد شده كه خدا براى تو كافى است مانند: «اگر بخواهند تو را بفريبند خدا براى تو بس است».53 يا «اى پيامبر! خدا و كسانى از مؤمنان كه پيرو تواند تو را بس است».54
    4. در گروه ديگرى از آيات خداوند با يادآورى امنيت و امدادهاى غيبى در گذشته‏55 به مسلمانان دلدارى داده و به آنان گوشزد مى‏كند كه خداوندى كه شما را در فلان بحران از چنگ دشمن نجات داد ديگر بار نيز مى‏تواند امنيت را به شما باز گرداند.
    5. در آياتى ديگر خداوند اين نويد را به مسلمانان مى‏دهد كه آرامش درونى را از دشمن سلب مى‏كنم و رعب و وحشت را بر آنان غالب مى‏گردانم،56 چنان چه در بسياى از جنگ‏ها مسلمانان را با رعب و وحشت دشمن پيروز مى‏گرداند. پر واضح است كه روحيه جنگ‏جويان مهم‏ترين عامل پيروزى يا شكست آنان به شمار مى‏رود در آيات فوق خداوند از يك طرف مانع بروز تشويش و نگرانى مسلمانان مى‏شود و از سوى ديگر وحشت دشمن را به آنان گوشزد مى‏كند و اين امر در پرتو ايمان و اعتقاد راسخ به خداوند نتيجه‏اى جز آرامش، امنيت و پيروزى را به دنبال نخواهد داشت. ايمان به خدا قدرتى بى‏بديل را در انسان ايجاد مى‏كند كه فرد جان بر كف به ميدان جنگ قدم مى‏گذارد تا به يكى از دو پاداش (احدى الحسنيين) پيروزى يا شهادت نايل آيد، چنين افرادى با صبر و استقامت بر دشمن غلبه پيدا مى‏كنند و به فرموده قرآن مجيد بيست نفر بر دويست نفر پيروز مى‏شوند.57 تكيه بر نيروى لايزال الهى را مسلمانان از پيامبر خدا آموخته بودند كه حضرت امير مى‏فرمايند:
    هر گاه شعله‏هاى جنگ از هر سو زبانه مى‏كشيد به پيامبر خدا پناه مى‏برديم (و پيامبر به همه ما روحيه مى‏دادند).58
    پيامبر با مستحكم كردن پايه‏هاى ايمانى مردم برنامه درازمدت خود در ايجاد امنيت در جامعه اسلامى را تكميل كردند، چه اين كه افرادى ثابت قدم، مقاوم و معتقد پشتوانه‏اى مهم براى امنيت به شمار مى‏روند.
    همه اينها مرهون منش و رفتار نيك و عادلانه پيامبر و تربيت والاى پيروان ايشان بود به گونه‏اى كه اين رفتار در نسل‏هاى بعد نيز خودنمايى كرده است. هم‏چنان كه جرجى زيدان مى‏گويد:
    هنگامى كه مسلمانان براى كارزار يرموك گرد آمدند، آن چه جزيه از مردم حمص (شام) گرفته بودند به آنان بازپس داده گفتند: آن چه داده‏ايد بستانيد و ما را از هم‏پيمانى خود آزاد سازيد. مردم حمص در پاسخ گفتند: هرگز از شما جدا نمى‏شويم، دادگسترى و پرهيزكارى فرمان‏روايان شما بهتر از بيداد روميان است ما با شما مى‏مانيم و به همراهى فرماندار شما با ارتش هرقل مى‏جنگيم.59
    مى‏بينيم كه رفتار نيك، غير مسلمانان را نيز بر حفظ يا ايجاد امنيت در كشور اسلامى تشويق كرده است.
    
    پى‏نوشت‏ها
    1. دانش آموخته حوزه علميه قم و پژوهشگر پژوهشكده علوم و انديشه سياسى.
    2. ر.ك: جهان‏شمولى اسلام و جهانى‏سازى (مجموعه مقالات)، ج 2، مقاله: ناامنى محدود، بررسى تهديدهاى جهانى شدن براى اسلام از دكتر اصغر افتخارى، ص 198، (تهران: مجمع جهانى تقريب مذاهب اسلامى، 1382).
    3. براى توضيح بيشتر درباره گفتمان‏هاى مزبور ر.ك: فصلنامه مطالعات راهبردى، شماره 23، بهار 83، عنوان مقاله: تحول تاريخى - گفتمانى مفهوم امنيت.
    4. اصغر افتخارى، پيشين، ص 202.
    5. ر.ك: سوره ابراهيم (14)، آيه 37.
    6. و أنذر عشيرتك الأقربين؛ نزديكان فاميل خود را انذار ده، شعرا (26)، آيه 214.
    7. ابن هشام، السيرة النبوية، ج 2، (بيروت: دار احياء التراث العربى)، ص 16.
    8. ابن هشام، همان، ج 2، ص 76.
    9. فروغ ابديت، ج 1، ص 117، (قم: دفتر تبليغات اسلامى، چاپ هشتم، 1372).
    10. ابن هشام، پيشين، ج 2، ص 84.
    11. فروغ ابديت، ج 1، ص 48.
    12. همان، ج 2، ص 126.
    13. انفال (8)، آيه 30.
    14. همان، ص 140.
    15. اين پيمان كه به پيمان جوان مردان معروف است در مكه و بيست سال قبل از بعثت انجام شد.
    16. دكتر على شريعتى، محمد خاتم پيامبران، (مجموعه مقالات، مقاله از هجرت تا وفات)، ص 276، (تهران: حسينيه ارشاد، چاپ اول، بى‏تا).
    17. ابن هشام، همان، ج 2، ص 140.
    18. جعفر سبحانى، فروغ ابديت، ج 1، ص 459.
    19. ابن هشام، همان، ج 2، ص 150.
    20. ر.ك: جعفر سبحانى، همان، ص 468.
    21. آل عمران (3)، آيه 64.
    22. جعفر سبحانى، فروغ ابديت، ج 2، ص 453.
    23. روح‏الله شريعتى، حقوق و وظايف غير مسلمانان در جامعه اسلامى، (بوستان كتاب، قم) ص 58
    24. توبه (9) آيه 60.
    25. قلم (68)، آيه 4.
    26. انبياء (21)، آيه 107.
    27. توبه (9)، آيه 128.
    28. ابن هشام، السيرة النبوية، ج 3، ص 49.
    29. محمدعلى اسلامى ندوشن، سخن‏ها را بشنويم، ص 11، (شركت سهامى انتشار، چاپ سوم، بى‏جا، 1370).
    30. ابن هشام، همان، ج 2، ص 266.
    31. انشراح (94)، آيه 1.
    32. مصطفى دلشاد تهرانى، سيره نبوى، ج 3، ص 161؛ (سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد، چاپ اول، 1372).
    33. همان، ص 137.
    34. جعفر سبحانى، همان، ج 2، ص 433.
    35. دكتر على شريعتى، محمد خاتم پيامبران، (مقاله از هجرت تا وفات)، ص 268.
    36. سيد ابوالفضل مجتهد زنجانى، محمد خاتم پيامبران، (مقاله: گوشه‏اى از اخلاق محمد)، همان، ص 400.
    37. محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 58، ص 65، (بيروت: دار احياء التراث العربى، چاپ دوم، 1403ق).
    38. جعفر سبحانى، همان، ج 1، ص 519.
    39. جعفر سبحانى، همان، ج 2، ص 502.
    40. نهج البلاغه، نامه 53.
    41. جعفر سبحانى، همان، ج 2: ص 197.
    42. ابن هشام، همان، ج 3، ص 35.
    43. نهج البلاغه، كلام 55.
    44. نهج البلاغه، خطبه 172.
    45. ابن هشام، همان، ج 2، ص 266.
    46. همان، ج 3، ص 67.
    47. جعفر سبحانى، همان، ص 126.
    48. جعفر سبحانى، همان، ج 2، ص 154.
    49. نهج البلاغه، نامه 53.
    50. نهج البلاغه، نامه 53.
    51. انعام (6)، آيه 82: الذين آمنوا و لم يلبسوا ايمانهم بظلم اولئك لهم الأمن.
    52. نور (24)، آيه 55: وعد اللَّه الذين آمنوا منكم وعملوا الصالحات... وليبدّلنّهم من بعد خوفهم امناً....
    53. انفال (8)، آيه 62: واِن يريدوا أن يخدعوك فانّ حسبك اللَّه.
    54. انفال (8)، آيه 64.
    55. مانند: انفال (8)، آيات: 7، 9، 11، 12 و ... .
    56. مانند: آل عمران (3)، آيه 151؛ انفال (8)، آيه 12؛ احزاب (33)، آيه 26؛ حشر (59)، آيه 2.
    57. انفال (8)، آيه 65.
    58. نهج البلاغه، غرائب كلامه، شماره 9.
    59. جرجى زيدان، تاريخ تمدن اسلام، ترجمه على جواهر كلام، ص 55، (تهران: اميركبير، چاپ چهارم، 1352).
    ...................................................................................
    منبع:فصلنامه علوم سياسي، شماره 34

برگرفته شده از :http://www.payambarazam.ir/


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 11:0  توسط کارشناس ارزیابی عملکرد   | 


ضمن عرض سلام به خوانندگان عزیز و مدیران محترم :

در ارزیابی مدیران محترم از دیدگاه ارزیابی ملاک های متعددی  در نظر گرفته شده است که از مهمترین آنان نمرات داده شده راهنمایان آموزشی و نداشتن شکوائیه و اعتراض از آموزشگاه می باشد .

در همایش مدیران معاونت محترم عمومی مدارس از دیدگاه دوایر مختلف مورد ارزیابی قرار گرفته بود که در این خصوص ارزیابی هم نظر خود را بیان نموده است ولی بزودی از طرف دایره ارزیابی مدیران برتر معرفی خواهند شد .


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 7:35  توسط کارشناس ارزیابی عملکرد   | 


Gif 72تصویر از وبلاگ http://abbas40.blogfa.com/

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 7:31  توسط کارشناس ارزیابی عملکرد   | 


 

 

مديريت و يادگيري

در مدرسه سه نهاد اصلی در تعلیم وتربیت موثر می باشد. مدیر مدرسه و معلمان و خانواده .

به  ویژیگی های معلمان اشاره ای شده است . نهاد دیگر خانواده می باشند. بررسی این نهاد از ابعاد و زوایای مختلف صورت می گیرد ولی در این قسمت به ویژیگیهای ثربخش خانواده اشاره می گردد. :

۱- خانواده دانش آموز نقش حمایتی و نظارتی و هدایتی مهمی در طول دوران زندگی دانش آموز خصوصا درا ایام تحصیل را دارند.. هریک از این نقش ها خصوصیان وارزشها و راهبردهای خاص خود را دارد.

۲- در رفتار وگفتار خانواده دانش آموز نباید تناقضی وجود داشته باشد و آنچه راکه نهی می کند خود نیز باید دوری کند و الگوی خوبی برای فرزند خود باشد.

۳- مال حلال وروزی و غذای سالم نقش مهمی در تکامل شخصیتی فرزند دارد. خانواده اثربخش به این نکته مهم توجه دارد و تاثیر آن را در رفتار خود وفرزندان خود می بیند.

۴- استفاده از کلمات و رفتارهای مناسب و حفظ حرمت فرزند و توجه به همه عملکردهای فرزند و برخورد سنجیده ومناسب از دیگر ویژیگیهای خانواده اثربخش است .

۵- آرامش و آسایش در خانواده در زمان حضور فرزند در منزل تاثیر در درس و رفتار دانش آموزان دارد.

۶- تهیه امکانات و ابزارهای مناسب آموزشی و اطلاع رسانی در منزل از طرف خانواده که درجهت تقویت یادگیری مطلوب دانش آموز باشد از دیگر ویژیگی های اثربخش است .

فرزندان گل های باغ زندگی خانواده هستند و خانواده می تواند باغبان خوبی برای گل های زندگی باشند.

گرفته شده از:http://www.abbas40.blogfa.com/8604.aspx


+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 7:28  توسط کارشناس ارزیابی عملکرد   | 


چهارستون یادگیری در قرن ۲۱ از دیدگاه یونسکو

۱- یادگیری چگونه دانستن

۲- یادگیری چگونه انجام دادن

۳- یادگیری چگونه با دیگران زیستن

۴- یادگیری چگونه شدن

چه جیز بیاموزیم ؟

                  چگونه بیاموزیم ؟

                                 چرا بیاموزیم ؟  


+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 7:21  توسط کارشناس ارزیابی عملکرد   | 


تحول در آموزش و پرورش، اجتناب ناپذیر است
 
 

 

 

ضرورت ایجاد تحول در آموزش و پرورش امروز بیش از هر زمان دیگری احساس می شود و مسئولان آموزش و پرورش نیز بر آن تاكید می ورزند.
این درحالی است كه براي ايجاد تحولات اساسي و بنيادين در آموزش و پرورش بايد كميت و كيفيت آن متحول شود. كارشناسان معتقدند تحول در آموزش و پرورش اجتناب ناپذیر است، البته تحول باید در همه بخش‌ها باشد.

یعنی از مفهوم تربیت گرفته تا نظام تعلیم و تربیت، چگونگی ساماندهی این نظام، جایگاه آموزش و پرورش رسمی در ارتباط با سایر ابعاد تعلیم و تربیت و این كه چگونه باید نهادهای تربیتی با هم ارتباط داشته باشند، باید در تحول مورد نظر باشد.

معاون حقوقي و امور مجلس وزارت آموزش و پرورش در این باره گفت: ایجاد تحول در آموزش و پرورش ضروری است و تحول در ذات خود معناي گذار از نقطه‌اي به نقطه ديگر را مي دهد و از اين رو مي توان گفت تغيير، لازمه تحول است.

مسلم میرزاپور افزود: اما لزوماً هر تغييري به تحول منجر نمی شود. تحول، تغييري است كه نگاه به آينده و سو به جلو دارد و ابتدا باید تحول تعريف شود زیرا در غير اين صورت صرفاً يك تفكر سازماني بدون سرانجام است.وی گفت: در حال حاضر دغدغه اصلي اين است كه محصول آموزش و پرورش فعلي، محصول يك نظام اسلامي و ارزشي نيست.

اين تحول ابتدا بايد در فلسفه آموزش و پرورش و نوع نگاه ما به اهداف تعليم و تربيت آموزش و پرورش صورت گيرد.

اگر خروجي‌هاي آموزش و پرورش نتوانند در مجرا و مسيري درست و مبتني بر آموزه‌هاي ديني و ملي پرورش بيابند، طبيعي است كه ديگر سازمان‌هاي فرهنگي نيز در جامعه دچار مشكل خواهند شد.

میرزاپور افزود: تدوين فلسفه آموزش و پرورش، سند ملي آموزش و پرورش و برنامه ملي درسي از اساسي‌ترين و مهم‌ترين راهبردهايي است كه هم اكنون در حال تهيه و اجراست و به زودي شاهد نتايج مثبت آن خواهيم بود.

وی با تاكید بر این كه نمی توان نظام آموزشي فعلی را برای ایجاد تحول متوقف كرد گفت: تحول عميق و تدريجي با عبور از مرزهاي زماني ميسر خواهد شد. زیرا تحول در آموزش و پرورش پيچيدگي‌‌هاي خاص خودش را دارد. در مرحله نخست، نياز به تحول در ديدگاه و نگرش است، اين تحول به ويژه در ميان مديران و مجريان ضروري است. البته با تشكيل ستاد بنيادين، تحول در آموزش و پرورش شتاب بيشتري گرفته است.

معاون وزیر آموزش و پرورش در ادامه با اشاره به حضور حدود 100 نماینده فرهنگی در مجلس اظهار كرد: به طور يقين، وجود چهره‌های فرهنگي در مجلس شوراي اسلامي بهترين فرصت براي دستگاه هاي فرهنگي كشور، به ويژه آموزش و پرورش است تا ضمن طرح منصفانه و كارشناسي مسائل حوزه آموزش و پرورش با كمك از نگاه فرابخشي نمايندگان به حل و فصل قانوني آن ها بپردازند.

میرزاپور افزود: طی 5/2 سال گذشته طرح های مهم و موثری مطرح و به تصويب رسید كه می‌توان به لايحه مقاوم سازي مدارس و اختصاص 4 هزار دلار به اين امر، افزايش 50 درصدي بودجه آموزش و پرورش در سال 85 نسبت به سال 84 كه منجر به افزايش ميانگين حقوق فرهنگيان شد، اشاره كرد.

گرفته شده :http://www.edunews.ir/index.php?view&sid=14636

 


+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 7:25  توسط کارشناس ارزیابی عملکرد   | 


 

توکل در مدیریت

 

مقدمه

یکی از وظایف اصلی مدیریت که گاهی تمامی مدیریت در آن تبلور می‌یابد، تصمیم گیری است. یک مدیر همواره در سازمانش باید تصمیماتی بگیرد. تصمیم‌هایی را که یک مدیر می‌گیرد، از نظر اهمیت و حساسیت دارای درجات متفاوتی است.

یکی از مهمترین عوامل تاثیر گزار بر کیفیت تصمیم‌های یک مدیر، میزان اطلاعات در دسترس نسبت به مسئله‌ای که نیاز به تصمیم‌گیری دارد، می‌باشد. یعنی میزان شناختی که فرد نسبت به مسئله دارد( خود مسئله، علل و عوامل به وجود آورنده آن و آثار و پیادمدهای آن) برکیفیت تصمیم از نظر صحت و اتقان آن تاثیر شگرفی دارد به گونه‌ای که گفته می‌شود بهترین تصمیم، تصمیمی است که برمبنای هشتاد درصد اطلاعات وصرفا بیست درصد بینش شخصی مدیر اتخاذ شده باشد.

پس معلوم شد که اساسی‌ترین وظیفه یک مدیر تصمیم گیری است و موثر ترین عامل در کیفیت تصمیم‌های وی، دانش و اطلاعات نسبت به مسئله است. برهمین اساس است که می‌شود گفت مدیری می‌تواند بهترین تصمیم‌ها را بگیرد، که از شناخت فراوانی نسبت به مسئله برخوردار باشد. اما حقیقت این است که ما هیچ‌گاه نمی‌توانیم به طور صددرصد مطمئن شویم که بهترین و مناسب‌ترین تصمیم را گرفته‌ایم. حتی در خیلی موارد، باوجود شناخت کافی نسبت به ابعاد مسئله، بازهم تصمیمات ما با درجه‌ای از عدم اطمینان همراه است. این بدان جهت است که شناخت ما نسبت به مسائل بیشتر معطوف به تجربیات گذشته است، ولی آیا همه مسایل مدیریتی قابل تکرارند تا بتوان بصورت برنامه‌ریزی شده و با شناخت کامل نسبت به آن‌ها تصمیم‌گیری کرد؟ خیر؛ بسیاری از مسایل، مسایلي اند که نمونه مشابهی در گذشته نداشته اند و کاملا جدیدند. این از یک طرف. از طرف دیگر، تصمیم‌هایی که یک مدیر می‌گیرد، بیشتر اوقات تحت تاثیر پیش‌فرض‌ها و باورهای قبلی وی قرار دارند و این می‌تواند عامل مهم دیگر باشد که تصمیمات مدیر را به چالش بکشاند. به علاوه، تصمیم‌هایی که مدیر می‌گیرد معطوف به آینده است. آیا آینده قابل پیش بینی است؟ واقعت این است که انسان در مقابل حوادث آینده کاملا مقهور است و قدرت پیش بینی او در مورد آینده بسیار ناچیز است. فبما یتوکل الانسان؟

پس انسان با توجه به محدودیت‌های انسانی که دارد، قدرت شناختش از مسایل و تبیین آنها در بهترین شرایطش، بسیار کم است. نه می‌تواند گذشته‌اش را خوب تبیین(تعلیل و اثریابی) کند و نه می‌تواند نسبت به آینده پیش‌بینی قابل اطمینانی داشته باشد.[1] در چنین موقعیت‌هایی است که آدمی احساس پادرهوایی می‌کند و سخت نیازمند جایگاه و تکیه‌گاهی است که بتواند به آن اتکال کند. در چنین احوالی، یک مدیر واقعا با عمق وجودش و فراخنای هستی اش در ماندگی را احساس میکند و از مغز استخوانش فریاد « هل من ناصر ینصرنی» بلند می‌شود. آیا راهی برای نجات از این اوضاع وخیم وجود دارد؟ راهی که بتوان بر استرس‌ها و فشارهای روحی و روانی ناشی از عدم اطمینان نسبت به تصمیمات فایق شد و هم به کیفیت تصمیمات مطمئن گشت؟

در حقیقت ما در مواجهه با مسایل زندگی و رسیدن به کامیابی به دو دسته از عوامل نیازمندیم: 1. فراهم آوردن اسباب طبیعی؛ 2. فراهم آوردن وضعیت روانی خاصی که بتوانیم با مسایل بهتر رو برو شویم. گاهی اضطراب، ترس و ضعف اراده باعث می‌شود نتوانیم از راه‌حل‌های ممکن به صورت مطلوب استفاده کنیم. در این گونه موارد، توکل و واگذاری کارها به خداوند می‌تواند در کاهش اضطراب و تقویت اراده تصمیم گیری نقش موثری داشته باشد

بله! « توکل» می‌تواند راهی باشد برای خروج از بن‌بست‌هایی که مدیران با آن برخورد می‌کنند.  « و من یتوکل علی الله فهو حسبه»[2].

و اما توکل چیست و چه جایگاهی در مدیریت می‌تواند داشته باشد و مبانی فکریی که باعث توسعه رفتاری متوکلانه می‌شود چه می‌باشد؟

حقیقت این است که اگر بخواهیم در لابلای متونی که در باره مدیریت اسلامی نوشته شده اند، به دنبال  این مطالب بگردیم، وقت تلف کرده ایم( که من کرده ام). زیرا بحثی در این زمینه صورت نگرفته است( حد اقل تا آنجا که من اطلاع پیدا کرده‌ام). هر چند در کتب اخلاقی در زمینه توکل بحث‌هایی مطرح شده است، ولی اکثرا به برداشتی ابتدایی و آشکار از آیات و روایات و صرفا در راستای اخلاق فردی  اکتفا شده است.

تعریف توکل و شناخت حقیقت آن

با نگاهی اجمالی به منابع اخلاقی موجود، به راحتی متوجه می‌شویم که اولین مشکل، تعریف توکل است. متأسفانه در هیچ یک از کتب اخلاقی به تعریفی شفاف و واضح از توکل برنمی‌خوریم. البته این مسئله ایست که اختصاص به بحث توکل ندارد. و همین عدم توجه به معنا و حقیقت این مفاهیم در طول زمان باعث درک غلط و ناصواب از مفاهیم دینی و در نتیجه پیدایش انحرافاتی در این زمینه شده است.

با توجه به آیات و روایات موجود در زمینه توکل می‌توان به این تعریف از توکل دست یافت که توکل عبارت است منحصر نکردن توجه و امید خود به اسباب و علل ظاهری و اعتماد و اتکاء بر خداوند متعال در تمام کارها و تکیه بر اراده و مشیت او.

با توجه به تعریف فوق روشن می‌شود که متعلق توکل در ادبیات دینی ما، خداوند است زیرا تنها او است که عالم به همه اسباب است و همه چیز تحت اراده او فقط قرار دارد. این نکته در خیلی از آیات قرآن کریم با تعابیر مختلفی آمده است مثل « و من یتوکل علی الله»، « و علی الله فلیتوکل المتوکلون» ، « فاذا عزمت فتوکل علی الله» و ... .

توکل به خدا دارای سه مؤلفه اسنادی، اقدامی و حالتی است که از آن‌ها به علم، حال و عمل تعبیر می‌شود. و ما این سه اصل را تحت عنوان ابعاد شناختی، عاطفی و رفتاری توکل مورد بحث قرار می‌دهیم.[3]

أ‌.     بعد شناختی توکل

بعد شناختی توکل، به حیطه ادراک و جهان‌بینی فرد ارتباط دارد. توکل در بعد شناختی به معنی شناخت این جهان با همه نظام‌‌ها و سنن‌اش به عنوان فعل و کار خداوند و ناشی از اراده او می‌باشد. توکل در این بعد به صورت‌هایی چون: اسناد امور و اتفاقات به خداوند(توبه،51)، رزق و روزی خود را ازسوی خدا دانستن(هود،6)، و سود و زیان و بخشش و حرمان را از سوی خدا دانستن(مجلسی،1365، ج71، ص 138) مشخص شده است.

ب‌. بعد عاطفی توکل

بعد عاطفی توکل آن است که فرد با تکیه و اعتماد بر خدا، آرامش و اطمینان قلبی را در خویش احساس کند. این بعد جزو آثار توکل نیز به حساب می‌آید. این بعد با مفاهیمی از قبیل نا امیدی از خلق و امیدوار بودن به لطف و رحمت خداوند، رضایت از خدا و امور زندگانی، اعتماد و اطمینان قلبی به خدا، و نهراسیدن از خلق خدا، در متون دینی مشخص شده اند.

ت‌. بعد رفتاری توکل

این بعد از توکل از حساسیت خاصی برخوردار است و خاستگاه برداشت‌های مختلف و گاه متناقض از توکل نیز همین بعد می‌باشد. پرسش اصلی در این بعد این است که آیا توکل باکوشش، تدبیر در امور و استفاده از وسایل و امکانات طبیعی قابل جمع است یا نه.

آنچه از تعمق در آیات و روایات بدست می‌آید این است که توکل نه تنها هیچ‌گونه منافاتی با کار وکوشش و عمل ندارد، بلکه بعد از بکار بستن تمام تلاش‌ها ، افکار و اقدامات بشری مطرح می‌شود.(باتوکل زانوی اشتر ببند. مولوی). در قرآن کریم امر به توکل بعد از امر به عزم و تصمیم، مطرح شده است. «فاذا عزمتَ(پس از آنکه تصمیم گرفتی) فتوکل علی ‌الله». برخی از ابعاد توکل در حیطه رفتاری عبارتند از:

1.   داشتن نقش فعال در زندگی: معنای توکل در واقع این است که انسان تمام همت و تلاش خود را در جهت تامین نیازهایش بکارگیرد؛ اما در نهایت، پیروزی و کامیابی خویشتن را از حمایت و یاری خداوند ناشی بداند. در روایتی منقول از پیامبر اکرم بدنبال کار و کسب نرفتن به بهانه توکل، سرباری دیگران دانسته شده است(طبرسی،1363،ج2،ص188).

2.   قطع طمع از دیگران : متوکل در عمل به هیچ کسی جز خدا نباید طمع داشته باشد(مجلسی،همان، ص138).

3.   دوری از اسباب حرام: فرد متوکل در رفتار خود از اسباب حرام دوری می‌کند زیرا که اسباب را از آن رو به کار می‌گیرد که خداوند به آن دستور و اجازه داده است.

آثار توکل به خدا

توکل دارای آثار مثبت بی‌شماری در شئون فردی و اجتماعی انسان است از جمله آنها به موارد ذیل اشاره کوتاهی می‌شود:

1.   اعتماد به نفس و پایداری در برابر مشکلات: اگر این احساس در انسان پدیدار شود که ید قدرت الهی که فوق همه قدرت‌ها است با اوست، حسی از اعتماد به نفس در او به وجود خواهد آمد. همان حسی که امام علی (ع) ابراز می‌دارد: «چگونه بترسم در حالی که تو امید منی و چگونه مقهور شوم، در حالی که تکیه‌گاهم تو هستی».(مجلسی،همان، ج91،ص229).

2.   قدرت بر تصمیم‌گیری: انسان متوکل و امیدوار به یاری خداوند، می‌تواند قاطعانه تصمیم بگیرد. فاذا عزمت فتوکل علی‌ الله.

3.   جلب محبوبیت خداوند: خداوند متوکلین را دوست می‌دارد:

در قرآن کریم می‌خوانیم: ان الله یحب المتوکلین(آل‌عمران/159) چنانکه در حدیث معراج نیز آمده است: وجبتُ محبتی للمتوکلین علَیَّ .

4.   نیرومندی و شکست ناپذیری: رسول اکرم(ص) می‌فرماید: من احبِّ ان یکون اقوی الناس فلیتوکل علی الله إ(محمدی ری‌شهری، ج10،ص681).

5.   توکل عامل رشد و کمال: توکل به خدا، زمینه تکامل و پیشرفت و بلند همتی را در افراد فراهم می‌کند(مجلسی، همان ج75، ص 364).

6.   آرامش و اطمینان قلبی: توکل به خدا بذر امید را در دل می‌پاشد و زمینه رهایی از رنج و افسردگی و اضطراب را فراهم می‌سازد(آمدی،1373،ج5،ص72).

7.   احساس خود ارزشمندی: با توکل فرد احساس می‌کند فرد ارزشمند و با حرمتی است به تعبیری به احساس «خودحرمتی» دست پیدا می‌کند. رسیدن به احساس خود حرمتی آثار و ثمرات ارزشمندی در زندگی افراد دارد که از جمله به برخی از این آثار اشاره می‌شود:

1.   خود مسئولی(Self-responsibility) : یعنی این‌که فرد در رفتار و گزینشها نقش اصلی را به خود داده و منبع نهایی کامیابی خودش را می‌داند. معتقد می‌شود که همه چیز به خودش بستگی دارد.

2.   آگاهانه زیستن(Living Consciously): زیست آگاهانه در زندگی انسان امری مهم و حیاتی است. چیزی است که همواره انسان را متوجه هدف یا اهدافی که از زندگی دارد می‌کند. در واقع یکی از اهداف بعثت انبیا  فرود آمدن کتابهای آسمانی، این بوده است که آگاهانه زیستن را به انسانها بیاموزد.

3.   هدفمندانه زیستن(Purposeful Living): حرمتی را که بینش دینی به انسان می‌دهد، صرفا به این که انسان در زندگی اش هدفی داشته باشد، کفایت نمی‌کند، اینکه چه اهدافی را دنبال کند نیز برایش مهم می‌شود. هدفمند زیستن در جهان بینی اسلام، یعنی این‌که انسان زندگی‌اش رنگ خدایی داشته باشد و در تمامی اعمال و رفتارش رضایت خداوند و قرب الاهی را مورد توجه قرار دهد.

4.   خود تاییدی(Self-assertiveness): خود تاییدی یعنی احترام گذاشتن به خواست‌ها و نیازهای خود و گرایش به این که همان‌گونه باشیم که در حقیقت هستیم(یکپارچگی شخصیت).

5.   خویشتن پذیری(Self-Acceptance): یعنی پذیرفتن احساسات، افکار و عملکرد خویشتن و امتناع از قرار گرفتن در برابر متخاصم باخود.

6.   باصداقت زیستن(Personal integrity): با صداقت زیستن، یعنی وفاداری به اصول رفتاری درعمل، هماهنگی بین آنچه می‌دانیم، آنچه ادعا می‌کنیم، و آنچه انجام می‌دهیم.

 

 

آثار توکل در مدیریت

توکل یکی از عوامل ارزشی است که در همه مسایل مدیریت تاثیر گذار است؛ اما تاثیر آن در تصمیم‌گیری، نمود و بروز بیشتری دارد. توکل در تصمیم گیری مصادیق متعددی می‌تواند داشته باشد. مثلا در جایی که اتخاذ یک تصمیم ممکن است مخاطرات زیادی به دنبال داشته باشد و به اصطلاح، از ریسک بالایی برخوردارد است، توکل بر خداوند است که می‌تواند او را برای یک تصمیم‌گیری معقول و مناسب هموار می‌کند. با توکل و اعتماد بر خداوند است که انسان می‌تواند بر اضطراب و ترس و دودلی غلبه کند و راه را برای یک تصمیم‌گیری مطمئن و اصولی هموار سازد.

مبانی فکری توسعه رفتار متوکلانه

توکل حالتی است در انسان که به دنبال اعتقاد و باور به اموری به وجود می‌آید. این امور نسبت به این‌که متعلق توکل انسان چه باشد، فرق می‌کند. اساس توکل در جهان‌بینی اسلامی، بر باور به دو چیز استوار است؛ یکی پذیرش محدودیت وجودی انسان و ناتوانی وی در شناخت خود( احساسات، تمایلات، توانایی‌ها و فلسفه وجود خود)، شناخت دیگران و شناخت پدیده‌های طبیعی و مافوق طبیعی. دیگری عبارت است از باور به علم و قدرت مطلقه خداوند و حکمت الهی. گذشته از این دو، هر آنچه در زیر به عنوان مبانی فکری توسعه رفتار متوکلانه می‌آید به نحوی از همین دو باور سرچشمه می‌گیرند.

1.     ایمان به خداوند: باور به این که خلق و تدبیر این جهان به دست قدرتی مافوق انسانی است.

2.     اعتقاد به توحید: گفته شد که توکل، مربوط دانستن همه کارها به مشیت و اراده الهی است. و این چنین حالتی وقتی در انسان به وجود می‌آید که در عین اینکه همه چیز را تحت مشیت و اراده ربوبی می‌دانیم، هر قدرتی غیر از قدرت خداوند را مقهور قدرت او بدانیم و در واقع صاحب قدرت یگانه‌ او را بدانیم.

3.     اعتقاد به تصرف حکمیمانه الهی: یعنی این‌که نه تنها همه چیز تحت اراده و سیطره قدرت الهی است، که تصرفات وی در امور عالم بر اساس حکمت و مصلحت صورت می‌گیرد.

4.     باور به لطف الهی : یعنی انسان به این باور برسد که اگر در راه خدا گام بردارد و بر او توکل نماید، او خود را راه را بر انسان نشان خواهد داد. الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا.

5.     خود شناسی انسان و اعتراف به ناتوانی او: یعنی بپذیریم که دانش، مهارت و توانایی‌های انسان محدود است و در عین اینکه توان پیش بینی آینده و تبیین درست امور گذشته و حال ران ندارد، مقهور نیروهای درونی خود و عوامل بیرونی دیگر نیز می‌باشد.

بر گرفته شده از :

http://upmanager.blogfa.com/

 


+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 7:29  توسط کارشناس ارزیابی عملکرد   | 


تقدیم به همه فرهنگیان خصوصا مدیران پژوهنده


+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 6:39  توسط کارشناس ارزیابی عملکرد   | 


گزيده سخنان امام صادق (عليه السلام)


گذر عمر

جوانى (فرصت نيكو ) و (نسيم رحمت) است كه بايد به خوبى از آن بهره جست و با زيركى , ذكاوت و تيز بينى آن نعمت خداداد را پاس كه اين فرصت, (ربودنى) و (رفتنى) است وضايع ساختن آن, چيزى جزغم, اندوه و پشيمانى را براى دوران پس ازآن به ارث نمى گذارد.
زندگى كوتاه است و راه كار دراز و فرصت زودگذر! تنها سرمايه گرانبهاى ما وقت است كه بازگشتى ندارد, از اين رو بزرگترين فن بهتر زيستن, بهره جستن از فرصتهاى بى نظيرى است كه برما مى گذرد; اين سخن امام صادق(عليه السلام) را بايد جدى گرفت: (من انتظر عاجله الفرصه مواجله الاستقصإ سلبته الايام فرصته, لان من شإن الايام السلب و سبيل الزمن الفوت)
به هركس فرصتى دست دهد و او به انتظار بدست آوردن فرصت كامل آن را تإخير اندازد, روزگار همان فرصت را نيز از او بربايد, زيرا كار ايام, بردن است و روش زمان, از دست رفتن.

محاسبه روزانه نفس

حق على كل مسلم يعرفناان يعرض عمله فى كل يوم و ليله على نفسه فيكون محاسب نفسه, فـان راى حسنـه استزاد منها, وان راى سيئـه استغفـر منها لئلا يخزى يوم القيمه.
بر هر مسلمانى كه ما را بشناسد سزوار است كه در هر شبانه روز عملش را برخود عرضه کرده,بازنگري کند و خود حسابگر خـويـش باشـد, اگر نيک بود بر آن بيفزايد و اگر گناه ديـد از آن آمـرزش خـواهـد تـا ايـن كه روز قيـامت رسـوا نشـود.

استقامت

لو ان شيعتنا استقاموا لصافحتهم الملائكه و لاظلـهم الغمام و لاشـرقوا نهارا و لاكلـوا مـن فـوقهم و مـن تحت ارجلهم و لما سـئلوا الله شيئا الا اعطاهـم.
اگر شيعيان ما استقامت مى ورزيدند, هرآينه فـرشتگان با آنها دست مى دادند وابر بر آنها سايه مى انداخت و در روزمـى درخشيدنـد و از فـراسر و زير پاى خـود روزى مى خـوردنـد و چيزى از خـدا نمـى خـواستنـد, مگـر ايـن كه به آنها مـى داد.

عاقبت نيرنگ و حسادت

مـن غش اخاه و حقره و ناواه جعل الله النار ماواه. و مـن حسد مـومنا انماث الايمان فى قلبه كما ينماث الملح. هر كه با برادرش نيرنگ ورزد و او را كوچك شمارد و با اوبستيزد,خداوندآتش را جايگاهش گرداند, وهر كه برمومنى حسد ورزد, ايمان در دلـش آب شود, چنان كه نمك در آب حل شود.

پارسايى, كوشش و كمك به مومنان

لا تذهبـن بكم المذاهب فوالله لاتنال ولايتنا الا بالورع والاجهاد فى الدنيا ومـواسـاه الاخـوان فـى الله , وليـس مـن شيعتنـا مـن يظلـم الناس.
مسلكها و مذهبها شما را نبرند , به خدا سـوگند به ولايت ما نتوان رسيد جز با پارسايـى وكـوشـش در دنيا , و يارى دادن برادران براى خدا. و كسى كه به مردم ستم كند, شيعه مانيست.

نتيجه اعتماد به خدا

من يثق بالله يكفه ما اهمه مـن امر دنياه و آخرته و يحفظ له ما غاب عنه , و قد عجز مـن لـم يعد لكل بلاء صبـرا ولكل نعمه شكـرا و لكل عسـر يسرا.
هركه به خدا اعتماد ورزد, خدا مهم دنيا وآخرتش را كفايت كند و هرچه از او غايب است برايـش حفظ كند. درمانـده وناتـوان است هركه براى هـر بلا صبرى , و بـراى هـر نعمت شكـرى و بـراى هـر دشـوارى آسـانـى اى ندارد.


+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 6:33  توسط کارشناس ارزیابی عملکرد   |